هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال های این وبلاگ
    
شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۲۴ ب.ظ

اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۲

  • ۱۷ نمایش
  • اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۲

    ×××××××××××××××××××

    محسن عرب خالقی

    زینب اگر نبود امامت تمام بود

    شکر خدا که سایه او مستدام بود

    بعد از حسین پایه گذار قیام بود

    او خشم ذوالفقار علی در نیام بود

    در انقلاب ماریه صاحب سهام بود

    اخت الحسین و واجبه الاحترام بود

    اعجاز کار اغلب اوقات زینب است

    تسخیر شام و کوفه فتوحات زینب است

    قرآن و روضه جزو مهمات زینب است

    بانوی ما برای خودش یک امام بود

    ناموس حق عقیله عفیفه مکرمه

    طبق حدیث عالمه بی معلمه

    ارواح و جن و انس و ملک خادمش همه

    روحش شبیه شیشه ای از نور قائمه

    اما برای دیدن اولاد فاطمه

    در کوچه های شام چرا ازدحام بود

    در خیمه گاه شور و نشور قیامت است

    معجر به باد و هنگام غارت است

    او نور مطلق است به معجر چه حاجت است

    او را اسیر سلسله خواندن جسارت است

    زینب به بند عشق و اسیر ولایت است

    سر را به چوب ناقه زدن یک پیام بود

    بی بیِ شام و کوفه و خاتون کربلا

    سرگشته حوالی هامون کربلا

    ای امتداد سرخی گلگون کربلا

    ای شاه بیت آنهمه مضمون کربلا

    مثل همیشه وصف تو یک فکر خام بود

    ×××××××××××××××××××××××××     
    مهدی علی قاسمی

    هوای وصل دلبر را به سر دارم در این شبها

    رسیده جان من برلب دگر سیرم از این دنیا

    حسین جان بعد تو دیگر خمیده قامت خواهر

    بمیرد از غمت زینب همین امروز یا فردا

    اگر مویم سپید است و اگر من تار می بینم

    دلیلش هجر تو بوده ، کجایی ماه بی همتا ؟

    در این یکسال و نیم از بعد عاشورا شده کارم

    بگیرم مجلس روضه ، کنم بزم عزا برپا

    لباس خونی ات را باز روی سینه ام دارم

    دوباره یادم افتاده غروب روز عاشورا

    به زور ضربه ی نیزه ز روی اسب افتادی

    سپاهی حلقه زد دورت شدی در قتلگه تنها

    خودم دیدم که قاتل خنجری را دست و پا می کرد

    خودم دیدم که می آمد به روی سینه ات با پا

    خودم دیدم ز روی تل که می لرزید دستانش

    جدا می کرد رأست را به پیش مادرم زهرا

    برادر جان پس از تو خیمه هایت سوخت در آتش

    عدو خوشحال و طفلانت فراری در دل صحرا

    به دست دشمنت عمامه و انگشترت دیدم

    میان عده ای بوده سر پیراهنت دعوا

    مرا با کعب نی از کوفه میزد دشمنت تا شام

    به زیر تازیانه ناله ی من بوده : واجدّا..”

    به روی نیزه تا دیدم جبینت غرق در خون است

    به پای چوبه ی محمل شکستم من سر خود را

    ز بام خانه های شام آتش بر سرم افتاد

    ولی دستان بی جان و کبودم بسته بود آنجا

    جسارت شد به دختر ها میان بزم و محفل ها

    به پیش دیدگانِ خونی و شرمنده ی سقا

    عدو ما را میان کوچه های شام می گرداند

    شکسته شد غرور ما میان آن یهودی ها

    گدایی می کنم هرشب ، سر کویِ تو یا زینب

    گدایی می کنم تا کربلای من شود امضا "

    ××××××××××××××××

    یا صاحب الزمان

    محـمد علی بیابانی

     

    هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست

    یک روز می رسی تو و جای بهانه نیست

    یا عرض حاجت است، و یا که شکایت است

    آقا ببخش اگر غزلم عاشقانه نیست

    خوشحالم از فراق تو شعری سرودم و

    تاریخ ماندگاری آن جاودانه نیست

    ما را به بام خود بنشان که بدون تو

    در هیچ جا نشانه ای از آب و دانه نیست

    گفتم بیا به خانه ی قلبم؛ تو آمدی...

    تو آمدی ولی کسی انگار خانه نیست

    با تیغ روزگار چه بهتر جدا شود

    وقتی سرم طفیلی این آستانه نیست

    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    دیگر زیاد بر لبمان این ترانه نیست

    جز در غم کمان شدن عمه زینبت

    خون اشک های جاری تو بی کرانه نیست

    مرد از غم نمردن در ماتم حسین

    بر پیکرش بگو که رد تازیانه نیست

    ××××××××××××××××××××××
    افسانه‌های عشق ز افسون زینب است

    ساز جهان ز سوزش کانون زینب است

    بافید زند عشق بگل زند باف و ماه

    شد از فروغ فارغ مفتون زینب است

    هر ژاله‌ای که شب بچکد روی نرگسی

    اشکی کنار دیده محزون زینب است

    در محمل طلائی اندیشه‌های پاک

    لیلا مجنون گرفته ومجنون زینب است

    سودای عشق کرده ببازار زندگی

    دنیا در این معامله مغبون زینب است

    شنگرف گونه رنگ شقایق بگلستان

    داغی بدل نشان دل خون زینب است

    آنشب که ناله‌های رقیه بلند گشت

    آن ناله‌ها بشام شبیخون زینب است

    ماهی گرفته در سر سر نیزه‌های تیز

    در فلک مهر قبله گردون زینب است

    در کلبه‌ای که سوخته پروانه‌ای زغم

    بنوشته اشگ شمع که ممنون زینب است

    دست مجتبی بگرفته ز روی خاک

    بر دل نهاده گفته که محزون زینب است

    در شام تیره ابر سیه رنگ ناله‌ها

    باران بروی غنچه مدفون زینب است

    جاوید و استواری این نهضت بزرگ

    سوگند میخورم همه مدیون زینب است

    پای خیال هادی و هرمرد رهنورد

    برگل براه سینه‌هامون زینب است

    ×××××××××××××××××××××××××××

    ای همسفر با غصه ها و ماتم عشق

    ای خون جگر از ماجرای پر غم عشق

    ای سینه ات آیینه دار داغ گلها

    ای باغبان بی قرار باغ گلها

    ای همنوا با نینوا نای گلویت

    سرخی خون لاله ها آب وضویت

    در محملی از خون دل قلبت شکسته

    با یاد آن بانوی در محمل نشسته

    گاهی نشسته خود نماز شب بخوانی

    تا حال زینب را به شام غم بدانی

    گاهی سرت بر تربت سلطان عشق است

    گاهی دلت کرب و بلا گاهی دمشق است

    چشمت ز خون و جانت از ماتم لبالب

    ذکر لبانت دم به دم شد وای زینب

    زینب خدای عشق و جان عالمین است

    ذکر طپشهای دل زینب حسین است

    چون طینت او از ازل شد نینوایی

    روحش حسینی است و قلبش کربلایی

    همراه یاران شد روانه از مدینه

    با خاطراتی جانگداز و سوز سینه

    گاهی به مهلا بوسه از دلدار گیرد

    گاهی به مقتل از غمش صد بار میرد

    گاهی به نیزه زائر رخسار یارش

    گاهی به پیراهن کند یاد نگارش

    از کربلا تا شام غم احرام بسته .

    در حج خونینش سر از محمل شکسته

    در سینه زینب که مجنون حسین است

    دل نیست قلبش مشتی از خون حسین است

    ×××××××××××××××××××××××××

    بدر فلک عصمت، سرو چمن زهرا

    اخت شه بی یاور دخت شه بی همتا

    محبوبه حق زینب مرأت جمال اب

    آنکو زجلال آمد چون خالق خود یکتا

    مجموعه دانائی مخزونه و آلائی

    آثار توانائی در حضرت او پیدا

    در خلقت اگر بودی مانند زنان موجود

    برجمله مردان بود از فضل و عطا مولا

    توصیف زروی او والشّمس بقرآن خوان

    تفسیر زموی اوست والیل اذیغشی

    اندر حرم یزدان بانوی حریمست او

    در دایره امکان سرویست چمن آرا

    در سرّ  ضمیر او اسرار خدا پنهان

    وزرأی منیرش شد آثار خدا پیدا

    در رفعت شأن او این گنبد میناپست

    بر شمس جمال او خورشید بود حربا

    نوباوه پیغمبر دخت شه اژدر در

    بر خلق جهان مادر مرأت رخ زهرا

    از دست یدالّهی در کوفه در عصمت

    چون موسی عمران کرد اظهار ید بیصا

    از بحر سکوت آندم بر خلق اشارت کرد

    از عالم امکان کس نشنید دگر آوا

    اثبات انا الحق کرد بر خلق جهان یکسر

    بر حمد و ثنای حق، شد ناطقه‌اش گویا

    از حالت افکارش شد کوفه پر از ماتم

    وز نطق شرر بارش میسوخت همه دلها

    از سحر بیان بنمود مظلومی خود ظاهر

    وز تیغ بیان فرمود مقهور همه اعدا

    چون گشت بمردم فاش مظلومی آن سرور

    در کوفه عیان گردید بس همهمه و غوغا

    گشتند همه عدوان از بهر حسین گریان

    آنسان که شدی گویا محشر زفغان برپا

    بر کند چنان بنیان از آل ابی سفیان

    شد در نظر آنان روزان چو شب یلدا

    ناگه نظر آنماه افتاد برأس شاه

    آن روی نکو پرخون دید از ستم اعدا

    زینب زتجلّی شد مدهوش چنان کز غم

    از چوبه محمل گشت روی چو مهش حمرا

    گفتا بسر خونین با ناله و با افغان

    ای بدر چرا هستی اینگونه هلال آسا

    دوری تو برجانم هر دم فکند آتش

    ای روح روان من گشتی زچه دور از ما

    دیشب سر پر نورت بودی بکجا مهمان

    گویا بتنور ای سر بودست تو را مأوا

    ای آنکه ترا مسکن بر دوش پیمبر بود

    چون جای بدادنت در خاک تنور اعدا

    دل سوخت مدرس را هر دم زغم زینب

    آتش بدلش افتاد زین داهیه عظما

    ×××××××××××××××××××

    تا که لبریز شد از عشق تو پیمانه دل

    شده چون عرش خدا منزل ویرانه دل

    باده عشق بود ورنه کجا تا به ابد

    رسد امروز چنین ناله مستانه دل

    دل اگر هست دل زینب کبری باشد

    آفرین باد بر این همت مردانه دل

    ز آشنا تا که به گوش دلش آواز رسید

    شد خموش از سخن مردم بیگانه دل

    گفت ای همسفر از خواهر خود رنجیدی

    تو چه دیدی ز من ای گوهر یکدانه دل

    دست کوتاه بود تا که سر پاک تو را

    از سر نیزه کشانم به سوی خانه دل

    ×××××××××××××××××××××××

    حسن لطفی

    در چشم های منتظرم نا نمانده است

    یک چشم هم برای تماشا نمانده است

    از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

    اشکی برای دختر زهرا نمانده است

    نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

    جانی ولی در این تن تنها نمانده است

    چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

    جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

    غارت زده منم که پس از غارت دلم

    زلفی برای شانه زنها نمانده است

    ای شاه بی کفن،کفنم کن برادرم

    با دست خود به چادر مشکی مادرم

    آه از خیام شعله ور و از شراره ها

    از خنده ها،هلهله ها و اشاره ها

    غارتگران پس از تو به ما همله ور شدند

    بستند پیش ما همه ی راه چاره ها

    غارت شدند جوشن و پیرآهن و علم

    حتی زخیمه ها همه ی گاهواره ها

    در دستها نبود به جز تازیانه ها

    بر پنجه ها نبود به جز گوشواره ها

    چیزی نمانده بود که معجر بخوانیش

    بر گیسوان شعله ور از تکه پاره ها

    در پیش چشم مادر و خواهر به روی نی

    می خورد تاب سر شیر خواره ها

    از بس زدند بال و پر کودکان شکست

    از بس زدند چوب تر خیزران شکست

    ×××××××××××××××××××××××××
    صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است

    احترام عشق هم از احترام زینب است

    شهر بی میخانه و ساقی نباشد شهر عشق

    نشئگان عشق را مستی زجام زینب است

    فرش را تا عرش پیمودن نه کار هر کسی است

    این مسافت هر چه باشد زیر گام زینب است

    کیست زینب علم اول علم آخر پیش اوست

    متن عاشورا مدون با پیام زینب است

    کیست زینب در صواب شاهدان حق شریک

    ثبت در اسناد عاشورا سهام زینب است

    عشق یعنی سز فرازی سر شکستن پیش یار

    شیوه از سر گذشتن در مرام زینب است

    دستهایش بسته سر بشکسته مغرد چو شیر

    وحشت حکام جور از انتقام زینب است

    بغض زینب در گلو یعنی مهیب انفجار

    انفجار نسلها با اهتمام زینب است

    می زند فریاد فریادی که حیدر گونه است

    ازدحام اهل کوفه از کلام زینب است

    داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام

    با حسین همدست گشتن اتهام زینب است

    مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت

    این حسین فرماده عالم امام زینب است

    گرچه جایز نیست از بهر زنان امر جهاد

    چادرو پوشش نمادی از قیام زینب است

    افتخار سید خوش زاد می دانی ز چیست

    افتخار او همین بس که غلام زینب است

    گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است

    بعد زهرا رتبه برتر مقام زینب است

    ×××××××××××××××××××××

    بود آخرین لحظه عمر من

    الا شام غم با تو گویم سخن

    چه خوش بود آئین غمخواریت

    ز آل علی میهمانداریت

    دگر جانم از غصه بر لب رسید

    گذشت آنچه از توبه زینب رسید

    خداحافظ ای شهر آزارها

    خداحافظ ای کوی بازارها

    خداحافظ ای شهر چنگ ها

    خدا حافظ ای بارش سنگ ها

    خداحافظ ای شهر رنج و بلا

    خداحافظ ای چوب طشت و طلا

    خداحافظ ای قصه بزم می

    خداحافظ ای رأس بالای نی

    خداحافظ ای اشگ جمازه ها

    خداحافظ ای زیب درازه ها

    خداحافظ ای شهر دشنام ها

    خداحافظ ای کوچه ها بامها

    خداحافظ ای دست در سلسله

    خداحافظ ای پای پر آبله

    خداحافظ ای سنگ وخون جبین

    خداحافظ ای سید و الساجدین

    خداحافظ ای رنج ها درد ها

    خدا حافظ ای خاک ها گرد ها

    خداحافظ ای ناقه بی جهاز

    خداحافظ ای اختران حجاز

    خداحافظ ای گوش پاره شده

    ز تو غارت گوشواره شده

    خداحافظ ای خاک ویران سرا

    خداحافظ ای آل خیر الورا

    خداحافظ ای یاس نیلی شده

    یتیم نوازش به سیلی شده

    ××××××××××××××××××××

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۱

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی