هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۲ ق.ظ

اشعار ولادت امام علی علیه السلام۳۱

  • ۴۴ نمایش
  • اشعار ولادت امام علی علیه السلام۳۱

    ×××××××××××××××××××

    سلمان کیستید مسلمان کیستید؟

    با این نگاه شیعه ی چشمان کیستید؟

    با این نگاه شعله ور از برق افتراق

    با این نگاه خط زده بر خطبه ی وفاق

    با این نگاه پر شده از خط فاصله

    دور از ملاحظات روایات واصله

    با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟

    آیینه ی نگاه علی نیست این نگاه

    چشم علی که محو افق های دور بود

    از درد و داغ شعله ور اما صبور بود

    چشمی که حرف حرف سکوتش شنیدنی ست

    چشمی که ربنای قنوتش شنیدنی است

    آن حرف ها چه ژرف چه ژرفند خوانده اید؟

    آن حرف ها شگفت و شگرفند خوانده اید؟

    از درد بی امان چه بگویم شنیده اید

    از خار و استخوان چه بگویم شنیده اید

    مولا رسیده بود به سوزان ترین مصاف

    اما نبرد دست به شمشیر اختلاف

    تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید

    این بار در غلاف به فریاد دین رسید

    چون لیلة المبیت علی از خودش گذشت

    آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت

    آتش به سینه داری اگر، شعله ور مباش

    هیزم بیار سوختن خشک و تر مباش

    دامن مزن به آتش این قیل و قال ها

    از حق بگو، چنانکه علی گفت سال ها

    از حق بگو ولی نه به توهین و افترا

    با منطق علی، نه به توهین و افترا

    القصه سیره ی علوی این چنین نبود

    تاریخ را بخوان اخوی این چنین نبود

    بادا که تا همیشه بمانیم با علی

    سلمان شویم و مسلم این راه یا علی

    سید محــمد جواد شرافت

     ×××××××××××××××××××

    بیهوده نگرد ! کیمیا ذکر علی ست

    آن معجزه ی گرانبها ذکر علی ست

    با دیدنِ ایوان نجف فهمیدم

    دارویِ تمام دردها ذکر علی ست

    وحید قاسمی

    ××××××××××××××××××× 

     به یُمن حضرت دلبر خدا بر من کرامت کرد
    همین که نامش آوردم دعایم را اجابت کرد

    نه تنها من سرآغاز امورم "یاعلی" گفتم
    خدا هم "یاعلی" گفت و شروع امر خلقت کرد

    تمام انبیا هر جا گره بر کارشان افتاد
    دم "حیدر" گرفتند و خود مولا وساطت کرد

    پدر بعد از اذان در گوش من "نادعلی" خوانده
    همان "نادعلی" عمری از ایمانم حفاظت کرد

    به دل حب علی دارم، شده زهرا خریدارم
    خودم لایق نبودم که، ولی مادر محبت کرد

    "
    منم کلبی ز اکلاب امیرالمؤمنین حیدر"
    مرا انسیه ی حورا چنین منصب عنایت کرد

    گرفتار و پریشانم، سراپا غرق عصیانم
    دل ویران من را ساقی کوثر مرمت کرد

    نمی پرسد چرا مستی؟ نمی گوید برو پستی
    گدا هرقدر بد بوده علی بر او کرامت کرد

    به هجر او گرفتارم، به دل شور نجف دارم
    به هرکس که نجف رفته دل زارم حسادت کرد

    دوباره دیشبی در خواب دیدم زیر ایوانم
    دوباره این دل شیدای من میل زیارت کرد

    هوای نوکرانش را همیشه مرتضی دارد
    در اوج هر گرفتاری مرا راهیِ هیئت کرد

    به دست خاندان او فقط جود و کرم باشد
    علی باب الحوائج می شود شش ماهه هم باشد
    مرضیه نعیم امینی

    ×××××××××××××××××××

    از نسل سلمانیم و با تمار مأنوسیم
    آری که ما ازکودکی با دار مأنوسیم

    دلدار ما از روز اول هم علی بوده است
    تا روز آخر با همین دلدار مأنوسیم

    مقصودما از ذکرهای مختلف مولاست
    با یاحق و یا هو و یا کرار مأنوسیم

    جانم علی ،جانم علی ،جانم علی جانم
    از صبح تا شب با همین تکرار مأنوسیم

    تنها به خلوت حق مطلب را ادا کردیم
    با عشق این آیینه ی اسرار مأنوسیم

    مانند ماهی که فقط با آب مأنوس است
    ما نیز تنها با حریم یار مأنوسیم

    نشر فضیلت های مولا کاروبارماست
    عمری اگر با کاغذ و خودکار مأنوسیم

    هرروز نخل خویش را با گریه می بینیم
    تا مرگ ، از عشق علی با دار مأنوسیم
    مجتبی خرسندی
     
    ×××××××××××××××××××

    بشنو ازمن چون حکایت می کنم
    قصه ای زیبا روایت می کنم
    قصه ی اوصاف نیکوی علی
    قطره از دریا نمایم منجلی
    زاده شد در خانه امن خدا
    شد خدایش میزبان مرتضی
    دست پرورد رسول الله بود
    از همه اسرار او آگاه بود
    آنزمان که دین حق اعلام شد
    اولین ایمانی اسلام شد
    زین جهت گفتی پیمبر ازصفا
    مرتضی باشد وصی مصطفا
    بر خدا وبر پیمبرشد ولی
    نور یزدان در وجودش منجلی
    وقت هجرت جای پیغمبر بخفت
    من فدایت یا رسول ا..گفت
    دایما بودی علی مجنون او
    مصطفی موسی، علی هارون او
    بود پیوسته کنار یارغار
    چه به صلح وچه به وقت کارزار
    شیر حق در صحنه ی پیکار بود
    لیک در رزمش خدا رفتار بود
    در احد جنگاوران را شاه شد
    ناجی جان رسول ا....شد
    وصف تیغش گفت جبریل آشکار
    جمله ی لاسیف الا ذوالفقار
    لافتی الا علی هم گفت او
    قرنها باشد زقولش گفتگو
    جنگ خندق شدجدالی سخت بود
    بیشماران، دشمن سرسخت بود
    عبدود آمد به جنگ تن به تن
    گفت کو مردی که آید جنگ من
    گفت پیغمبر به لشگر در سه بار
    نیست کس پاسخ دهد این نابکار
    هرسه بارش گفت آن حق را ولی
    هست حاضر تا رود میدان علی
    عاقبت عازم به میدان شیر شد
    دست او بر قبضه شمشیر شد
    کفر با اسلام باشد روبرو
    هر کدام اندر سپاهش آبرو
    ضربه ای مولا براو زد حیدری
    کرد واصل بر جهنم کافری
    شد برابر ضربه حیدر نشان
    باعبادات تمام انس وجان
    بارها این صحنه ها تکرار شد
    راضی از او احمد مختار شد
    بارها آن ذوالفقار حیدری
    کرد خندان چهره ی پیغمبری
    ای خوشا روزی که زهرای بتول
    خواستگاری علی(ع)کردی قبول
    ماه بطحا خطبه خوان عقدشان
    شاهدان اهل زمین و آسمان
    جرعلی (ع)کس لایق زهرا(س) نبود
    گرنبودی فاطمه(س)، مولا نبود
    زندگانی شان تراز زندگی
    هر دو انسانی دراوج بندگی
    ازدواج پاکشان چون پا گرفت
    کوثری بر فاطمه معنا گرفت
    عاقبت شد وقت حج آخرین
    آخرین حج پیمبر،میر دین
    وقت برگشتن به وادی غدیر
    جمع کردش مردمانی را کثیر
    گفت ای مردم مرا وحیی رسید
    تا کنم ابلاغ این روز سعید
    روز اکمالی براسلام آمده
    نعمت حق کامل وتام آمده
    می کنم اعلام درخم غدیر
    برشما باشد علی بعدم امیر
    ای خداوندا محبش دوست دار
    دشمنش را دشمن خود برشمار
    یار او را هرزمان یاری نما
    قسمت خصم علی خواری نما
    ای کسانی که در اینجا حاضرید
    این سخن برغایب از اینجا برید
    افتخار شیعیان باشد غدیر
    حکم هر عصروزمان باشد غدیر
    با غدیر خم ولایت زنده است
    تا ابد خورشید خم پاینده است
    حیدریون را عید اکبر است
    بی گمان عید خدای داور است
    شیعه شادی کن به هنگام غدیر
    تو ز اولاد علی عیدی بگیر
    اشرف اولاد او صاحب زمان
    عیدی ما دیدن رویش عیان

     اسماعیل تقوایی      

     ××××××××××××××××××××××××

    عهدی شکسته شد غم آن ماجرا که هست
    مَن کنتُ را غدیر نخواندی، منا که هست
    پیمان ببند فرصت قالو بلی که هست
    "
    باشدعلی خدا نه، ولی ناخدا که هست
    بعدازخدا بزرگ همه ماسوا که هست"

    ناد علی بخوان و بگو یکصدا علی
    فریاد کن به ماذنه ، حیّ علی علی
    هم فاطمه است حیدر و هم مصطفی علی
    "
    بعدازخدا و بعد رسول خدا ،علی
    ساقی است گرشراب نداری بیا که هست"

    یک یا علی است فاصله از عشق تا علی
    یوسف ! چه غم زمکر زنان ، باش با علی
    وا میشود تمامی درها به یا علی
    "
    لشگر گشاعلی است  ومشکل گشاعلی
    فرمانروا که بود و شه لافتی که هست"

    هم مبتدای عاشقی ماست هم خبر
    در کوچه اش یتیم و اسیرند رهگذر
    دور کریمهاست گدایانِ بیشتر
    "
    ما سائل رکوع علی نیستیم  اگر
    او اِنّما ولیّکم الله ِما  که هست"

    گفتی علی خداست نه آیینه ی خداست
    پس هرچه از بزرگی او دم زنم رواست
    هم ابتدای صبح قیامت هم انتهاست
    "
    محشرصفی ز وسعت آغوش مرتضاست
    ای عاشقان هجوم نیارید جا که هست"

    نقّاش ، حیدر است که عالم منقّش است
    مهرش حلول کرد به جان و دلم نشست
    دل عاشق علی است، در این حُب دو آتشه است
    "
    عاشق گناهکار اگر شد درآتش است
    اما حسابش ازهمه عالم جداکه هست"

    تاریخ را سپرد به ما ، رفت مصطفی
    قرآن ورق ورق شد و عترت جدا جدا
    آتش به در رسید و همان شد که مرتضی...
    "
    فرق  علی شکافت،بخون خفت مجتبی
    عباس من ! صبور بمان کربلاکه هست"

    زهرا نفس کشید که جان داشت از علی
    فریاد اگر کشید زبان داشت از علی
    بازو ، کبود بود و نهان داشت از علی
    "
    آن بی نشانه ای که نشان داشت ازعلی
    دل بیقرار یافتنش هرکجا  که هست "
    محسن ناصحی

    ×××××××××××××××××××

    ای تجلی گاه رب العالمین
    جلوه هفت آسمان روی زمین
    روشنی بخش سحر شب های تو
    راز بسم الله با لبهای تو
    دست تو در دست رحمن الرحیم
    چشم بینای صراط المستقیم
    با تو تنها ، با تو بی خود می شویم
    تشنه ی ایاک نعبد می شویم
    ای شکوه قل هو الله احد
    نغمه ی شیرین الله الصمد
    شب پرستان با رسوا می شوند
    شرک های تازه افشا می شوند
    مثل روزی جلوه گر در هر کجا
    بس که پیدایی نمی بینم تو را
    با خیالت زندگانی می کنیم
    بی غم پیری جوانی می کنیم
    پشت ابر گریه پنهان خنده ام
    تا در آید دولت پاینده ام
    بر مدار غربت و غم گردشم
    نام مهدی می دهد آرامشم
    خاک هم با تو تبسم می کند
    بر لبت باران تیمم می کند
    ای صفای آسمان نفره کوب
    روی ماهت آفتاب بی غروب
    هم خلیل و هم دلیل راه ما
    آشناتر از همه با آه ما

    عمر ما در حسرت رویت گذشت
    روز ما بی شام گیسویت گذشت
    سینه ها در آتش مهجوری ات
    هر نفس تکرار داغ دوری ات
    سر به زانوی شکیبای بس است
    عکس تو قاب رویایی بس است
    آتشی در سینه می خواند تو را
    صبح هر آدینه می خواند تو را
    تا به کی این دوری و دیوار غم
    کی به آخر می رسانی کار غم
    اشک ما خون شد به چشم روزکار
    کی به پایان می رسد این انتظار
    ای تمام عشق در لبخند تو
    می دمد کی روی بی مانند تو
    جلوه کن تا سر دهم در پای تو
    گل کند در چشم من سیمای تو
    ای جنود عقل و عشق انصار تو
    می دهد سامان خدا بر کار تو
    دست حق صولت به هر گام تو ریخت
    دلبری در دامن نام تو ریخت

    شهد پیروزی به فرجام تو زد
    آخرین پیمانه در جام تو زد
    با تو روزی ای شکوه بی شکست
    هیبت مستکبران خواهد شکست
    بی عصا رام تو دریا می شود
    روزگار زشت زیبا می شود
    کهنه گردد با نگاهت هر غمی
    زندگی نو ، زنده از نو آدمی
    می شود روزی بنای غم خراب
    می گذارد یار ما پا در رکاب
    می رسد روزی بهار بی خزان
    فصل پیوند زمین با آسمان
    ای خوشا در دولت تو زندگی
    سربلندی بندگی بالندگی
    با زبان آشنا می خوانمت
    از غروب کربلا می خوانمت
    از لب اصغر صدایت می کنیم
    با دل زینب دعایت می کنیم
    حسین بادروج

    ×××××××××××××××××××

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی