هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال های این وبلاگ
    
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ

اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۳

  • ۱۴ نمایش
  • اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۳

    ×××××××××××××××××××

    علیرضاخاکساری

     

    امشب برای عرض ارادت به محضرت
    زانو زدم به رسم ادب در برابرت

    جاری شده ست مدحیه ات بر زبان من
    مستم دوباره از نفحات معطرت

    ای سومین علی حسینی خوش آمدی
    جان جهان فدای قدوم مطهرت

    چشم خدا بود همه جا بی قرار تو
    دست خدا بود همه جا بالش سرت

    گهواره ای برای تو ترتیب داده اند
    خوابیده ای به روی دو دست برادرت

    اسپند دانه دانه و ذکر چهارقل
    این هم حکایت تو و هر صبح خواهرت

    از هر چه بگذرم غزلم داغ دیده است
    خون گریه میکنم به نفس های آخرت

    مرثیه ی تو قافیه ام را بهم زده
    وای از کمان و حرمله و ذبح دیگرش

    حالا برای غربت تو گریه میکنم
    ای نوگلی که تیر سه پر کرده پرپرت
    این بیت ها بضاعت مزجات من بود
    خرده مگیر بر غزلم جان مادرت

    ×××××××××××××××××××

    علیرضاخاکساری

    غصه ها را که می برم از یاد
    میشود خانه ی دلم آباد
    واژه در واژه میزنم فریاد
    شب میلاد او مبارک باد

    رجبیون "مه" رجب آمد
    نخل امید را رطب آمد

    نه فقط دلبر حسین آمد
    بلکه تاج سر حسین آمد
    نوه ی مادر حسین آمد
    علیِ اصغر حسین آمد

    او شراب خم پدر باشد
    علی سوم پدر باشد

    آسمانی ترین شهاب شده
    هاشمی زاده انتخاب شده
    نور چشم ابوتراب شده
    زینت دامن رباب شده

    عشق لیلی و عشق مجنون است
    أخوی رقیه خاتون است

    جبرئیل امین غزل خوانش
    خالقش از علاقه مندانش
    میبرد دل لبان خندانش
    میکند عمه دست گردانش

    عمه جان زینبش به یادش بود
    فکر اسپند و "وان یکاد"ش بود

    ز مسیحا دمان مسیحاتر
    ز دو صد خضر و یوسف آقاتر
    ز موالید خانه زیباتر
    ز رسولان حق معلّاتر

    پیر ادیان رایجش کردند
    طفل باب الحوائجش کردند

    بی قرارش جناب جبرائیل
    سربه دارش جناب میکائیل
    کاسه لیس اش جناب اسرافیل
    سربه زیرش جناب عزرائیل

    اسم رمز سفینه ی ارباب
    جای او روی سینه ی ارباب

    بانگاهش اگر صفابدهد
    به همه درد ما دوا بدهد
    لقمه نانی به هر گدا بدهد
    تذکره های کربلا بدهد

    بوی سیب حرم وزیده و بس
    سوی روضه مرا کشیده و بس

    قسمت این بود دیده تر بشود
    و سپس عازم سفر بشود
    و برای پدر سپر بشود
    وهمانند محتضر بشود

    قسمت این بود حرمله برسد
    به حرم سوت و هلهله برسد

    قسمت این بود کوفه جا بزند
    مادری عمه را صدا بزند
    پدری قید بچه را بزند
    طفل شش ماهه دست و پا بزند

    وای اگر که سه شعبه گیر کند
    مادری را ز غصه پیر کند

     ×××××××××××××××××××
    مهدی رحیمی

    گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد
    که ماه بودن تو داشت بازتاب زیاد

    اگر به سن اباالفضل می رسیدی تو
    یقین به سینه نمی زد دگر رباب زیاد

    همین که شیر به او می دهی بس است رباب
    نده به کودک خود بعد شیر آب زیاد

    برای خاطر شش ماه بعد در سر ظهر
    ببر علی خودت را به آفتاب زیاد

    بگیر سخت تر آماده نبردش کن
    مده علی خودت را به سینه تاب زیاد

    خلاصه اینکه به شش ماه دل بکن از او
    خلاصه اینکه نکن روی او حساب زیاد

    ×××××××××××××××××××

    موسی علیمرادی

    چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد
    با نی خلق جهان را نفس کوثر کرد

    هرچه جوشید علی بود علی بود و خدا
    نمک سفره این طایفه را حیدر کرد

    جاری از دامن این چشمه فقط چشمه شده
    چشمه هایی که زمین را زفلک برتر کرد

    و خدا هرچه که جوشید از آن خیر کثیر
    صورت و سیرت او را علی دیگر کرد

    عالمی تشنه  این طایفه چشمه شدند
    کاش میشد زغبار رهشان لب تر کرد

    باز هم  هر دو جهان نیز گرفتار شده
    دومین چشمه از آن چشمه پسر دار شده

    پسری که رخ او جلوه مولا دارد
    پسری که نمک حضرت زهرا دارد

    چوب گهواره  چنان دست گرفته است ببین
    به کفش باز عصا حضرت موسی دارد

    به تماشای قدش زنده شود گورستان
    این که در مهد قدی محشر کبری دارد

    به غبار  قدم پیر غلامش سوگند
    نفس نوکر او  بوی مسیحا دارد

    آنچنان  آینه حیدر کرار شده
    کعبه بردارد اگر باز ترک جا دارد

    نام تو شد علی و یاد پدر بود حسین
    نام تو نام پدر بود پسر بود حسین

    خنده روی لبت زندگی  مادر شد
    لای لایی شبت هر نفس خواهر شد

    هرکه پرسید که دختر شده یا اینکه پسر
    همه گفتند که شیری چو یل خیبر شد

    سیب سرخی و پدر  هرچه تو را وصف نمود
    نیمه ای حیدر یک نیمه تو کوثر شد

    همه از هیبت عباسی تو میگویند
    باز فرزند علی صاحب یک لشگر شد

    زینت دوش ابالفضل رقیه است اگر
    تن تو زینت آغوش علی اکبر شد

    تو فقط گریه نکن هرچه که شد باز بخند
    در غم را به دل مادر غمدیده ببند

    چه قدر رخت برای تو خریدم پسرم
    چه قدر نقشه برای تو کشیدم پسرم

    رخت میلاد تو را تا به شب دامادی…
    چه قدر  پارچه پای تو برید م پسرم

    لای لایی ششم خواب تو را می گیرد
    اینقدر خفتن با ناز ندیدم پسرم

    کاش می شد که کمی زود زبان باز کنی
    چه قدر کاش از این سینه شنیدم پسرم

    نذر کردم که علمدار پدر باشی تو
    علم و مشک برای تو خریدم پسرم

    آن همه نقشه کشید و همگی رفت به باد
    تا گذار پدرت بر گذر غم افتاد

    هرچه کردند نشد قطره آبی برسد
    قطره آبی به لب خشک و کبابی برسد

    هرچه کردند نشد گریه تو بند شود
    کاش می شد که به چشمان تو خوابی برسد

    پدرت برد که تا منت دشمن بکشد
    خواست تا یک نفر از شر به ثوابی برسد

    آنچنان دست پرش کرد عدو هیچکسی
    اینچنین حدس نمی زد که جوابی برسد

    خون او را به فلک داد مبادا مردم
    به سرلشگر نامرد عذابی  برسد

    چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد
    بانی مجلس ما را علی اصغر کرد

    ×××××××××××××××××××××

     پوریا باقری

     

    حاتم از یک تارِ مویت خلق شد ، ابنُ الرّضا
    کلِّ عالم ز آبرویت خلق شد ، ابنُ الرّضا
    صد بهشت از عطر و بویت خلق شد ابنُ الرّضا
    ماه ، از اکسیرِ رویت خلق شد ابنُ الرّضا

    سائلِ کوی توأم ، آقا… "تَصَدَّقْ" بر گدا
    تابِ گیسوی توأم ، آقا… "تَصَدَّقْ" بر گدا

    قلبِ ما بابُ المجانین و کرامت از شما
    راهِ تو بابُ المُراد و استقامت از گدا
    شاهْ راهِ سائلان ، بابُ الجوادِ بنُ الرّضا
    اسمِ اعظم ، نامِ تو باشد به درگاهِ خدا

    ای علیِّ اکبرِ دوّم ، عزیزِ فاطمه
    بَه چه شیرین ، بردنِ نامَت کنارِ علقمه

    علقمه ، بابُ الحوائج ، نامِ تو غوغا کند
    «یا جواد» و «یا جواد» ، عباس هم امضا کند
    بعدِ یک کرب و بلا ، شوری به دل برپا کند
    آخرش هم کاظمینِ تو گره را وا کند

    میروم یک روز از کرب و بلا تا کاظمین
    با شعارِ «یا جواد» و «یا لَثاراتَ الحسین»

    دستِ خالی آمدم ، ای سفره دارِ محترم
    از گدایانِ توأم ، ای سایه ات روی سَرَم
    ای فدای چشم هایت هم پدر هم مادرم
    حاجتم این است: یک شب ، پا برهنه ، در حَرَم

    در حَرَم ، آرام ، یک گوشه ، من و ذکرِ «رضا»
    روضه میخوانم برای غربتِ خونِ خدا
    روضه ی مادر ، علی ، با دستِ بسته ، کوچه ها
    یادی از قبرِ حسن ، در حسرتِ ایوانْ طلا

    جان فدای قلبِ بی تابِ تو و بابای تو
    غرق در داغِ علی و فاطمه ، دنیای تو

    عرضِ خود را اینچنین میبندم و رَد میشوم
    از غلامانِ توأم ، هر چند هم بد میشوم
    از دعاهای شما ، راهیِ "مشهد" میشوم
    میروم مشهد ، همانجا وقفِ مرقد میشوم

    ای جوادِ بنُ الرّضا ، بابُ الجوادت محشر است
    رفتن از بابُ الجواد ، از هر دَری شیرین تر است

    ×××××××××××××××××××
     محــمد مبشری

    هر چند زیبا دیده ام، باز این دلم شیدا نشد
    جز با خیال روی تو ، کنج دلم غوغا نشد

    ای بحر جود و بخششو ، دلدادگی و دلبری
    کو قطره ی سرگشته ای ، کز لطف تو دریا نشد

    روح تعالی هستی و  ، ما را به بالا می کشی
    در محضرت کو ذره ای، کز یمن تو والا نشد

    از بس کرم داری تو ای ، روح کرم اوج سخا
    هر سائلی سویت شده ، محتاج در دنیا نشد

    صدها هزاران حاتم ، طایی به دنبال تواند
    از بس کرامت داری و ، با تو کسی همتا نشد

    با هر نگاه دلکشت ، عقده گشایی می کنی
    در درگه ات آیا کسی ، عقده ز جانش وا نشد ؟

    در کاظمین تو کسی ، آیا زیارت آمده
    کز جود بی پایان تو ، در عشق بی پروا نشد

    ×××××××××××××××

     حسین ایمانی

    تا دولب با مدح طفل این حرم وا می شود
    آسمان با احترامش تا کمر … تا می شود
    کودک این خانواده عالم آرا می شود
    منجیِّ روز حساب هیاتیها می شود
    قفل قلبم با کلید ذکر او  وا می شود

    یا علی اصغر دوای درد دنیا می شود

    یا علی اصغر دوای دردهای لاعلاج
    ذکر شیعه در بلا و روزهای احتیاج
    سرنوشتی کربلایی بهترین راه و سِراج
    کار دل با نام او در عرش می یابد رواج
    حرف عاشورا که شد معنا ندارد صرفِ باج

    شیرخواره حیدری بر دست بابا می شود

    فاتح قلب حسین ابن علی خون خداست
    این پسر سرداری از فرماندهان کربلاست
    برق چشم او بلای لشکر کفر و ریاست
    شک ندارم در صدای گریه اش صوتی رساست
    گریه نه…. اینها رَجزهای علیِّ نینواست

    اشکهایش ذوالفقار دلبر ما می شود

    ذوالفقار عصر عاشورا علیِّ ابن الحسین
    جشن تو راهیست تا کرب و بلا و کاظمین
    از نجف آید نــــوای فاتح بدر و حنین
    سامرا می گوید از قنداقه ات با شور و شین
    شهپــــر قنداقه یِ تو قوّت پیر خمین

    بغض آقا در میان روضه ات  وا می شود

    روضه خوان شیرخواره اشک مشک آب بود
    مشک خشکی که امید مادری بی تاب بود
    ساقی اش بی دست بود و دستگیری ناب بود
    چشم امــِّید رباب و کودک بی خواب بود
    لحظه های بی کسیِّ زینب و ارباب بود

    علقمه گفتیم و دلها تنگ آقا می شود

    چشم امِّید رباب و فاطمه دیدار توست
    روضه تا اینجا رسیده بعد از اینَش کارتوست
    یــــــا اباصالح بیا که آسمانها زار ِ توست
    نغمه ی لبهای مظلومین فقط تکرار توست
    خال رویــت هاشمیُّ و عالمی بیمار توست

    عدل مولا روز موعود تو معنا می شود


     
    ×××××××××××××××××××

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۶
    ذاکر شهید

    امام جواد(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی