هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۲

×××××××××××××××××××

یوسف رحیمی

در عرش و زمین چه محشری بر پا بود

میلاد تو جان تازه بر دل ها بود

ای کوثر ثامن الحجج! آمدنت

تفسیر دوباره ای از أعطینا بود

×××××××××××××××××

مرضیه عاطفی

امشب دلم لبریز احساسی جدید است

آقا غلامت در دو عالم روسفید است

ذکر قنوتم «یا جواد ٱلاجودین» شد

دادی مرادم را اگر این دل مرید است

انداختم حرز تو را بر گردن خود

عشق تو در نزدیکی ِ حبلُ ٱلورید است

نقش نگینت بود "نِعمَ ٱلقادرَ ٱللّه"

این افتخار ِ سنگ زیبای حدید است

دستان پر مهرت مرا محتاج کرده

با دست خالی رد کنی؟! از تو بعید است

ذریّهٔ دردانهٔ سلطان طوسی

گفتیم در وصفت: شهید إبن شهید است

باب ٱلجواد مشهدم را دوست دارم

آنجا برای قفل حاجاتم کلید است

مولای گندمگون؛ نقاب از چهره بردار

نه! برنداری! چشم بعضی ها پلید است

از علم بی حدّ تو مأمون غرق حیرت

در محضرت علّامه از خود ناامید است

جانم فدای جای جای کاظمینت

نذر تو چندین آیه قرآن مجید است-

یاسین و ٱلرحمن و حمد و قل هوَ ٱللّه

می آیم و هنگامهٔ وعده وعید است

إذن از تو میخواهم مدد از مادر تو

پابوسی ات وٱلله که عید سعید است

خادم فراوان داری اما چند سالی ست

ذکر لبم؛ -ایکاش ما را می خرید- است

تفسیر حُسن عاقبت یعنی همین که؛

پایینِ پایت مرقد شیخ مفید است!

××××××××××××××××××××××××××

محــمد سهرابی 

 

هر که دل بُرد،دلبر ما نیست
هر که نازی فروخت،لیلا نیست
هر که هویی کِشَد مسیحا نیست
هر کسی با تو نیست با ما نیست
دلبر محض، غیر مولا نیست
 
کیست مولا و فیه نور ِاله
قد تجلی بنورهی الله
گه خدا آینه ست و  مولا گاه
وسط و ابتدا و آخر راه
ذره ای فرق بین آنها نیست
 
عاشقان دف به کف ز حیرانی
صف کشیدند بر غزل خوانی
تا فِتد بر که فال قربانی
رحمت حق به قوم نصرانی
نزد آن شیعه کز تو شیدا نیست
 
مستم از عشق و خُم به دوش تویی
نُهمین بحر باده جوش تویی
پسر سلسله فروش تویی
حق تعالای هر سروش تویی
ورنه جبریل مرد اینها نیست
 
ای پدر خوانده ی پیاله و خُم
هو تویی ای عزیز یازدهم
ای امیر عمارت مردم
تو به “نحنُ “بناز و من “انتم”
که کتابت به شرح آتانی است
 
اربعینی به شیشه مِی بوده
کس نداند که تاک کِی بوده
مِهر یا این که تیر و دِی بوده
چون عروس علی ز ری بوده
نیمی از این شراب ایرانی است
 
شه به بزم جلوس می آید
منکر او عبوس می آید
جان سلطان طوس می آید
یا انیس النفوس می آید
جان دهیدش ، گهِ تماشا نیست
 
جلوات تو مشرق سحر است
خلوات تو فیض خونجگر است
سکنات تو مو به مو پدر است
حرکات تو حیدری دگر است
لمعات تو کم ز زهرا نیست
 
ای غروب بهانه را مرعات
گریه کم کن بخور ز آب فرات
یافتی چون ز تشنگی تو نجات
به علی اصغر و لبش صلوات
بهتر از این به آب معنا نیست
 
جگرش را به روی دست گرفت
پسرش را چنان که هست گرفت
گردن نازکش شکست گرفت
بوسه ی تیر تا نشست گرفت
معنی، این غیر داغ مولا نیست

××××××××××××××××××××

حسن لطفی

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمه داود می رسد امشب
دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد
زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را
ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش
کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است
قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا
رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این
به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده
برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد
کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد
از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش
رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت
شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز
به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است
تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد
لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد
برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود
بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد
به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را
که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

 ×××××××××××××××××××

مسعود اصلانی

امشب از شوق چشم دلبرها
لب به لب می شوند ساغرها

از اهالی آسمان هستید
التماس دعا کبوترها

دل عالم به شوق آمده است
از سر خنده های خواهرها

چشم خود باز می کند طفلی
و به پا می شوند محشرها

چقدر دل اسیر قنداقش
چقدر زیر پای او سرها

اصغر است و لبان کوچک او
بوسه گاه لبان اکبرها

پسر آفتاب آمده است
بند جان رباب آمده است

نمک خانواده ی زهرا
شده بابای باب حاجت ها

نمک از خنده هاش می ریزد
طفل شیرین حضرت بابا

گاهی اوقات بالش سر او
می شود دست دختر زهرا

یا که گاهی رقیه می آید
تا بگیرد بغل برادر را

او برای خودش علمداری است
علمش دست حضرت سقا

روز اول حسین می دانست
می شود قصه ساز عاشورا

چقدر با وقار می آید
نوه ی ذوالفقار می آید

خنده اش اعتبار دنیا بود
همه ی دلخوشیِ بابا بود

رتبه ی بی نظیر قنداقش
مثل چادر نماز زهرا بود

هر زمانی که گریه سر می داد
قبل هرکس رقیه آنجا بود

کودکی از قبیله ی عشق است
لب او قبله گاه دریا بود

مثل عباس از همان اول
بیرق او همیشه بالا بود

عالم آن لحظه کاش می پاشید
با پدر لحظه ای که تنها بود

از برای لبان خشک و کبود
پدرش رو به حرمله زده بود

وقت پرواز او پرش افتاد
از عطش پلک مضطرش افتاد

تا رها شد سه شعبه ی دشمن
روی دست پدر سرش افتاد

پدرش داشت بوسه می زد که
راه تیری به حنجرش افتاد

مادرش نیست وقت جان دادن
لحظه ای را که در برش افتاد

ولی افسوس از سر نیزه
سر او پیش مادرش افتاد

مادرش بسکه گریه سر می داد
از نفس مثل خواهرش افتاد

هدف سنگ دستها شده بود
از سر نیزه ها رها شده بود

 ×××××××××××××××××××

 

ماه نور است و ماه اشک و دعا
ماه دستان سمت بالاها

به لبم شور یا من ارجوه است
در دلم شوق بندگی خدا

و در خانه ی امام رئوف
صف کشیده دوباره خیل گدا

چشم یعقوب میشود روشن
عطر یوسف گرفته بیت رضا

وقت تنزیل کوثر آمده است
ابتران را بگو پس از زهرا

بار دیگر خدا کرامت کرد
به رضا گل پسر عنایت کرد

پر گرفتم از اعنتای شما
مستمندم به یک دعای شما

میرسد تا خدا کسی که فقط
پر زده پشت ردّپای شما

مثل داوود میشود خوش لحن
هرکسی بشنود صدای شما

هرچه جود است میرسد پشتش
به در خانه ی عطای شما

و چه خوش گفت سعدی شیراز
من گمانم که در رثای شما…

…ما گدایان خیل سلطانیم
شهروند هوای جانانیم

اوج اوج فلک نگاه شما
راه جنت به سمت راه شما

سمت بالای آسمان سلوک
میرود شیعه در پناه شما

آتش دوزخ است در جانش
گر بیفتد کسی به آه شما

و اذا الشمس میچکد هر شب
ز شبستان روی ماه شما

و بزرگان شهر آیینه
همچو سرباز در سپاه شما

ای به دل ها امیر یا مولا
دست ما را بگیر یا مولا

غزل از شوقتان غزل گشته
شهد گل از لبت عسل گشته

ذره ای را که تو نظر کردی
رفته تا آسمان زحل گشته

از گدایی درگهت حاتم
در عطا و کرم مثل گشته

سیئه از نگاه احسانت
همه جا بهترین عمل گشته

مظهر حی لا یموتی تو
نام تو شور لم یزل گشته

گرچه وصفت به قدر دریا بود
عمر تو قد عمر گل ها بود

بین قنداقه همچنان عیسا
خطبه خواندی چه واضح و غرّا

قصه ی مادرت چو ماریه شد
تو که بودی ز نسل آل کسا

من بمیرم چرا قیافه شناس…
لعنت حق به دشمنت آقا

ای امامت به تو شده تثبیت
ای دل امام قبل؛ شما

مشتی از خاک کوچه ها بردار
روضه خوان شو به غربت زهرا

روضه ی دست و سینه و بازو
روضه ی زخم تازه ی پهلو

×××××××××××××××××××

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی