هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال های این وبلاگ
    
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۴ ق.ظ

اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۱

  • ۱۶ نمایش
  • اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۱

    ×××××××××××××××××××

    ولی الله کلامی زنجانی

    امشب ای غم از دل ما دور باش

    امشب ای عفریت خودبین کور باش

    امشب ای ماه منیر آسمان

    از پس ابر سیه رخ کن عیان

    امشب ای پروانۀ شب زنده دار

    دور شمع یار پر زن بی قرار

    امشب ای گمگشتگان شورا کنید

    تا دیار یار را پیدا کنید

    امشب ای شهر پر آشوب حجاز

    بر سپهر و ماه و اختر ها بناز

    خاکیان نازند بر افلاکیان

    عرشیان محتاج فیض خاکیان

    ای قلم امشب کجا بردی مرا

    تا حریم کبریا بردی مرا

    باز سوی کهکشانم می بری

    تا کدامین آسمانم می بری

    می دهد این مژده جبریل امین

    شد شب میلاد عیسای زمین

    یک صدا عالم صدایش میکند

    عیسی مریم دعایش میکند

    گر بشر گویم بشر حیران اوست

    ور ملک گویم ملک دربان اوست

    او جواد است و عزیز مرتضاست

    راحت جان علی موسی الرضاست

    گوید ارباب خرد با اعتقاد

    یا جواد و یا جواد و یا جواد

    ای هواداران اولاد رسول

    وی ثنا گویان زهرای بتول

    همت مرغ همائیتان کجاست

    حال کشکول گدائیتان کجاست

    نور در ظلمت سفیدی می دهد

    فاطمه بر شیعه عیدی می دهد

    سردهید این زمزمه اندر نهاد

    یا جواد و یا جواد و یا جواد

    قاصدا امشب به رضوانم ببر

    نه به رضوان بر خراسانم ببر

    گو مبارک باد این فرخنده عید

    جان ایران جان جانانت رسید

    طوس را امشب چراغان کرده اند

    جشن بر پا در خراسان کرده اند

    مادری، فرخنده زاد آورده است

    نازنینی چون جواد آورده است

    گوید احسن ای گل باغ وداد

    یاجواد و یاجواد و یاجواد

    ××××××××××××××××××××××××
    مجتبی روشن روان

    باز دلتنگ، قلم می گیرم

    راه دیدار حرم می گیرم

    متوسل به شمایم ،اغلب

    دامن قافیه کم می گیرم

    کاسۀ خالی خود را تنها

    سوی ارباب کرم می گیرم

    همه را مست شما می سازم

    بر سر دوش علم می گیرم

    همۀ عمر به عشق نظرت

    شور تو دارم و دم می گیرم

    جلوۀ جود خدا ادرکنی

    یا جواد ابن رضا ادرکنی

    قصد دارم سفری تازه کنم

    فکر چشمان تری تازه کنم

    قصد دارم به هوای کویت

    رکعتی در سحری تازه کنم

    قصد دارم که خوش آمد گویان

    بر جمالت نظری تازه کنم

    با توکل به پر قنداقت

    همت بال و پری تازه کنم

    قصدم اینست که ان شاءالله

    پیش پای تو سری تازه کنم

    از غمت زار شدن می ارزد

    کشتۀ یار شدن می ارزد

    ای قدت نخله ی طوبای رضا

    چشم تو ساغر و مینای رضا

    ای لبت کوثر خیرات، جواد

    اشبه الناس به زهرای رضا

    ای ولیعهد، جناب سلطان!

    همه سرمایه ی فردای رضا

    پیش چشمان پدر راه برو

    ای علی اکبر لیلای رضا

    یا جوادابن جواد ابن جواد

    یوسف خوش قد و بالای رضا

    لب ما و لب پیمانۀ تو

    سرما و در میخانۀ تو

    بَرِکت آمده با آمدنت

    دست تطهیر خدا شسته تنت!

    چشمۀ آب حیات است مگر؟

    لب نهاده است پدر بر دهنت!

    مهد تو باغ انارِ بابا

    خواب رفته است کنار چمنت

    مثل یعقوب کشد بر دیده

    وای از معجزۀ پیرهنت

    نوۀ موسیِ جعفر! موسی

    رفته از هوش ز طرز سخنت

    خضر دامان تو را می گیرد

    دامنت را بکشی می میرد

    جود از نام و نشانت پیداست

    لطف از لحن بیانت پیداست

    اینکه فرزند رضا هستی از...

    محشر کنج لبانت پیداست

    هیچ کس چون تو گدا پرور نیست

    از برون مهر نهانت پیداست

    سفره داری تو از روی خوش و

    مزه ی تازۀ نانت پیداست

    سرخی صورت زردی درهم...

    پشت پلک نگرانت پیداست

    ای شب وروز به یاد زهرا

    کوثر عشق جواد زهرا

    دلبر مه وش شهر آشوبم

    نازنین، ناز ادای خوبم

    تا سر از پنجره بیرون آری

    سرِ خود بر در تو می کوبم

    مه جبین فکر لبت کشت مرا

    چاره ای کن صنم محبوبم

    گوشه ای گوش بده می خوانم

    ای شفا بخش دل معیوبم

    همچوخاکم،... ز لباست متکان

    هرچه هستم به شما منسوبم

    بگذارید هم اینجا باشم

    نوکری باشم و آقا باشم

    ای امیدم به دل نومیدی

    روی ماهت همه شب خورشیدی

    چه سحرها که صدایت کردم؟

    و تو زاری دلم را دیدی

    آه که جای نوازش جانا

    ناز کردی... به رخم خندیدی!

    جرات شعر مرا می بخشی

    خواستم تا که بگیرم عیدی

    هیچکس حال مرا درک نکرد

    این تو بودی که مرا فهمیدی

    بیقرارانه تو را می خوانم

    تو دوای دلمی می دانم

    هرکه با توست دلش بی غم تر

    دست لطفت ز همه محکم تر

    پدر تو ز همه عیسی تر

    مادر تو ز همه مریم تر

    درد دلهای مرا گوش بده

    هیچکس نیست ز تو محرم تر

    به خدا غربتی قرب توام

    دوری از این دل ما کن کم تر

    شستشو کن دل رسوای مرا

    نیست از اشک شما زمزم تر

    چاره سازا کرمی... کاری کن

    دل طوفان زده را یاری کن

    از نگاه تو کرم می ریزد

    لطف تو روی سرم می ریزد

    شب میلاد تو مشتاقانه

    اشک از چشم ترم می ریزد

    و خداوند به یمن قدمت

    فیض جاری به دلم می ریزد

    غم لب تشنگی شاه شهید

    در دلت کاسۀ غم می ریزد

    همسر سنگ دلت با چه دلی

    در دل ناز تو سم می ریزد

    آه ای کشته تزویر زنت

    کشته ما را نفس یا حسنت

    ××××××××××××××××××××××
    مهدی رحیمی

    همین که حاصل یک عمر لبخند رضا هستی

    محــمد هم که باشی باز دلبند رضا هستی

    میان بهترین هایی چه تفضیلی از این برتر

    که بابای علی هستی و فرزند رضا هستی

    به مشهد که به جای خود دلم در کاظمینت هم

    بگوید یا رضا از بس همانند رضا هستی

    قسم خوردن به نامت می دهد حاجت به قدری که

    به محشر هم گمانم ذکر سربند رضا هستی

    خدا می خواست تا معنای بخشیدن عیان گردد

    جواد آمد که این معنا برای ما روان گردد

    رضا که صاحب فرزند میشد آخرش ، اما ؛

    خدا می خواست تا این فیض ، سهم خیزران گردد

    پسر گشتن از این سو و امام شیعه از آن سو

    جواد آمد که این گردد جواد آمد که آن گردد

    حکایت ها فراوان است از هر لحظه ی این طفل

    چنان که صد گلستان ضرب در صد بوستان گردد

    علی هر چند فرزند محــمد بود ، این دفعه

    محــمد از علی آمد که فخر شیعیان گردد

    دراین وادی اگر سودی ست با درویش خرسند است

    تجارت جز درِ این خانه سودش هم زیان گردد

    پدر با داغ فرزندش ، پدر با داغ دلبندش

    ولی اینجا پسر با داغ بابا امتحان گردد

    شب میلاد فرزندش همین که تشنه لب باشد

    گمانم "خیزران" هم اشک ریز خیزران گردد

    ××××××××××××××××××××××
    محمود ژولیده

    ز آسمان تولا به دل ندا آمد

    ز آل فاطمه آئینۀ خدا آمد

    گره گشای امامِ گره گشا آمد

    خبر رسید که دردانۀ رضا آمد

    نماز شکر بخوانید قبله می آید

    ز آل قبله جواد الائمه می آید

    دوباره واژۀ خیر کثیر افشا شد

    به رغم مدعیان عید آل زهرا شد

    ز خانوادۀ توحید گل شکوفا شد

    بگو به شیعه امام رئوف بابا شد

    عوالم است هم آوای ما خدا را شکر

    رسید حضرت ابن الرضا خدا را شکر

    خدا نوشت جنان را ز ریزش کرمش

    کجاست با برکت تر ز شوکت قدمش

    به واقفیه بگو یک نظاره بر حرمش

    پدر بزرگ و پسر زاده زیر یک عَلَمش

    ز شهر طوس شبی تا حسین باید رفت

    ز کربلا سفری کاظمین باید رفت

    برای عالمیان یک جواد کافی بود

    به عصرها و زمان یک جواد کافی بود

    تمام کون و مکان یک جواد کافی بود

    خدا نوشت همان یک جواد کافی بود

    خدای جود به امر خدا تجسم کرد

    رئوف بعد چهل سال یک تبسم کرد

    اگر نبود جواد الائمه نور نبود

    برای آل علی شادی و سرور نبود

    نبود موسی عمران و کوه طور نبود

    بساط بندگی ما همیشه جور نبود

    اگر نبود جواد الائمه واللهِ

    ز فتنه بود که میرفت دین به بیراهه

    اگر چه دین خدا را رسالت نبوی است

    اگرچه رمز امامت عدالت علوی است

    اگرچه منطق دشمن خشونت اُمَوی است

    سلاح و منطق قرآن ولایت رضوی است

    مسیر ابن رضا انقلاب اسلامی است

    چنانچه منطق ما انقلاب اسلامی است

    مناظرات جواد الائمه فرهنگیست

    زمان،زمانِ وی و فتنه، فتنۀ رنگیست

    به جنگ نرم نه آهن نه حربۀ سنگیست

    مشاجرات اگرچه گزینۀ جنگیست

    به هوش دین خدا را حرامیان نبرند

    ولایت رضوی را منافقان نبرند

    به رغم زمزمۀ ادعای بدخواهان

    عقیم ماند دگر ماجرای بد خواهان

    چرا شدند کسان همصدای بدخواهان

    گرفت خدعۀ ابلیس پای بدخواهان

    چه زود زمزمۀ فتح مکه می افتد

    رژیم آل سعود از اریکه می افتد

    ×××××××××××××××××××××××

    سید مجتبی ربیع نتاج

    پرده ی اول

    مثل آن روز که  دردانه ی پیغمبر را

    همه دیدند  و ندیدند  رُخ دیگر را

    از لغت نامه ی  بی برکت خود نامیدند

    به خیال خودشان این غلط ِ " ابتر"  را

    تا خدا خود به میان آمد و تقدیم نمود

    چشمه ی  آب زلال دل خود ، کوثر را

    تا که چشمان حسودان نبی در آید

    آیه آورد که یادت نرود  "وانحر" را

    اینچنین است : خدا هفت پسر می گیرد

    نسل ها می دهد این فاطمه ، این دختر را

    آنچنان می شود این دختر ِ باران، مهرش

    پدر  احساس کند بار دگر مادر را

    هیچ کس پی نبَرَد اوج بلندایش ، پس

    صبر کن تا که ببینیم همه محشر را

    ×××

    پرده ی دوم

    مثل آن روز..."رضا"  مثل "پیمبر"   بود  و...

    حرف ها  "این چه امامیست که ابتر..."  بود و...

    طعنه ها بود ولی دل  چو  که محکم باشد

    کِی از این زخم زبان ها به دلش غم باشد؟

    صبر می کرد که  آن  حکمت پنهان آید

    صبر می کرد  که تا حضرت باران آید

    صبر می کرد که این غنچه شکوفا گردد

    کوثری  آید  و  چون  حضرت زهرا گردد

    آه ای حضرت سلطان که فدایت جانم

    پشت این در بدهی یا ندهی می مانم

    قصه ماندن  بی منت من دیرین است

    چون گدایی به در خانه ی تو شیرین است

    تو خودت ابری و بارانی و دریا هستی

    تو خودت رحمت بی واسعه بر ما هستی

    تو خودت عشق ، خودت شور ، خودت جان هستی

    تخت یا تاج مهم نیست ، سلیمان هستی

    هر نشناخت تو را ، فطر ، دگر می فهمد

    و مسلمان  تو می گردد  اگر می فهمد

    قبله را رو کن و تکبیر بگو...جان آید

    به سلامش نرسی حضرت باران آید...

    ×××

    پرده سوم

    ما همه تشنه شدیم و تو فقط آب شدی

    پسر کوچک سلطان که خود ارباب شدی

    شاد کردی دل بابای خودت را وقتی

    خنده ای کردی و در دست پدر خواب شدی

    تار مهر پدرت را بنوازم ، وقتی

    تو در آن گوشه ی دل ، ماندی و مضراب شدی

    زیر پای پدرت ، پای به پای پدرت

    اینچنین است که فیروزه ی کمیاب شدی

    میروم مشهد  و در دور حرم می گردم

    آشکار است که محبوب ترین باب شدی

    ×××××××××××××××××××××××
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۶
    ذاکر شهید

    امام جواد(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی