هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

۳۷ مطلب با موضوع «قافله اسیران آل الله» ثبت شده است

بازگشت کاروان به مدینه - 6

************************

آمـدم از سـفر، مـدینـه سـلام
خسته وخون جگرمدینه سلام


با شـکوه و جـلال رفـتم من
دیده ای با چه حال رفتم من


وقت رفتن غرور من دیدی
آن شـکوه عـبور مـن دیدی


محملم پرده داشت یادت هست
جای دستی نداشت یادت هست


ثـروت عــالمیـن بــود مـرا
دلبری چون حسین بود مرا

ذاکر شهید

بازگشت کاروان به مدینه -5

************************

پروانه نجاتی

عبا به روی سر انداخت سمت کوچه دوید
ورود قافله را از دهان شهر شنید


مسافران عزیزش ز راه می آیند
میان گریه چو ابر بهار می خندید


پس از تحمل یک انتظار جان فرسا
عصای حوصله اش روی کوچه می لغزید


نشان قافله را با نگاه مضطربش
میان همهمه ها می گذشت و می پرسید


میان زمزمه ها بوی مرگ می آمد
برای آن چه نباید شود کمی ترسید


بشیر! حرف بزن! از حسین می دانی
هزار ماه و ستاره فدای یک خورشید

ذاکر شهید

 بازگشت کاروان به مدینه - 4

************************

سوی دروازه های شهر نبی

کاروانی زدور می آید

کاروانی که از میانه ی آن

عطر عشق و حضور می آید

 

زودتر زان که قافله برسد

قاصدی آمده ز جانبشان

قاصدی که سیاه پوشیده

مو پریشان و دیده اش گریان

 

در میان مدینه با ناله

می دود داد میزند: مردم

"پور شیر خدای را کشتند

عوض چند کیسه ی گندم"

 

همه از خانه ها برون آیید

حاجی داغ دیده آمده است

ذاکر شهید

بازگشت کاروان به مدینه -3

************************

مدینه! کاروانی سوی تو با شیون آوردم


ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم


مدینه! در برویم وا مکن چون یک جهان ماتم


نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم


مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم


ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم


اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم


که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم

ذاکر شهید

نوحه ورود کاروان به مدینه

************************

قاسم نعمتی

یک کاروان خسته برگشته بر مدینه
زینب عزا گرفته  برسرزند سکینه
ای مردم  مدینه رخت عزا بپوشید
زینب شد بی برادر    تسلیتش بگویید
واویلتا واویلا2

این کاروان خدایا روزی به شور وشین بود
ازمدینه که میرفت مولای ان حسین بود
غم شعله زد خدایا  برخرمن ولایت
سرها به نیزه رفت و شدخیمگاه غارت
واویلتا واویلا2

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

شفق مشهدی

الا که مقدم تو مژده ی سعادت داشت

به خاکبوسی راهت فرشته عادت داشت

 

سلام بر تو که ماه جمادی الاول

ز جلوه ی تو به رخ هاله ی مسرّت داشت

 

سلام بر تو که امّ المصائبت خوانند

چرا که غم ز ازل در دلت اقامت داشت

 

سلام بر تو و بر هر زنی که از آغاز

به پاس پیروی ات از حجاب زینت داشت

 

تو از همان شجر پاک عصمت آمده ای

که ریشه در دل قرآن و جان عترت داشت

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

 

 بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
      دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
       
      کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
      گهواره نیست دست خودت را تکان نده
       
      با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
      با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
       
      بس کن رباب حرمله بیدار می شود
      سهمت دوباره خنده انظار می شود

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

      به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنم  
      بخند تا که منم خنده ای دوباره کنم
       
      اگر اجازه دهی لا اقل برای تنت
      کمی ز چادر خود را کفن قواره کنم
       
      رسیده وقت نماز و برای قبله نما
      به زلف های رهای تو من اشاره کنم
       
      زترس دشمن جانی هراس دارم که
      به گوش های زخمی طفل تو گوشواره کنم
       
      محسن مهدوی 

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

علی اکبر لطیفیان

لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است
قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است
اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی
بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه
احساس می کنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها
در روز چند مرتبه جایت عوض شده

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

دیر راهب
بعد شهر بعلبک آل زیاد
راهشان در دیر راهب اوفتاد
کهنه دیری در درونش راهبی
شعله های طور دل را طالبی
دیر نه، نه، یک جهان دریای نور
او چو موسی بر فراز کوه طور
ترک دنیا گفته ای در کنج دیر
همچو عیسی آسمان را کرده سیر
لحظه لحظه سال ها در انتظار
تا شود دیرش زیارتگاه یار
بی خبر خود رازها در پرده داشت
در تمام عمر یک گم کرده داشت

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

سید حبیب حبیب پور

با کوهی از دریغ و ملامت برای شام

زینب رسیده است به دروازه های شام

 

ای غرق ماجرای تپش خیز کربلا

بگذار تا بگویمت از ماجرای شام

 

داغی عظیم در دل و قصدی عظیم تر

زینب چنین رسید به ظلمت سرای شام

 

آنان که محو زیستنی کربلایی اند

عادت نمی کنند به آب و هوای شام

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

یوسف رحیمی

دروازه ورودی شهر است و ازدحام
بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام

این ازدحام و هلهله ها بی دلیل نیست
یک کاروان سپیده رسیده به شهر شام

یک آسمان ستاره آتش گرفته و
یک کاروان شراره و غم های نا تمام

در این دیار، هلهله و پایکوبی است
انگار رسم تسلیت و عرض احترام

چشمان خیره و حرم آل فاطمه
سرهای روی نیزه و سنگ از فراز بام

خاکستر است تحفه پس کوچه های شهر
بر زخم های سلسله، شد آتش التیام

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

غلامرضا سازگار
فتنه و بیداد و بلا بود شام
سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود
عصمت حق در ملأ عام بود

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود
دسته گل سنگدلان سنگ بود

خلق به دور اسرا صف زدند
کوچه به کوچه همگی کف زدند

فاطمه های حرم فاطمه
زخم زبان مرهم زخم همه

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

علی زمانیان

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها
بر نیزه بود جاذبه انتقام ها

بازی کودکانه اطفال گشته بود
پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها

آن روز از تمامی دیوار های شهر
با سنگ می رسید جواب سلام ها

در مدخل ورودی آن سرزمین درد
از بین رفته بود دگر احترام ها

وای از محله های یهودی نشین شهر
وای از صدای هلهله و ازدحام ها

یک کاروان به ناقه? عریان گذر نمود
آهسته از میان نگاه امام ها

ذاکر شهید

اشعاراسارت در شام

*******************

علی اکبر لطیفیان

هفتاد و دو شهید به صحراى زینب است

پایین نامه همه امضاى زینب است

 

میمیرم و دم تو مرا زنده میکند

قارى من صدات مسیحاى زینب است

 

از سربلندى تو سرافراز میشوم

بالاى نیزه ها سرت آقاى زینب است

 

جاى مرا گرفته اى و پس نمیدهى

جاى تو نیست بر سر نى، جاى زینب است

ذاکر شهید

نوحه های اسارت در شام

*********************

ای خدا زینب و مجلس نامحرمان

تشت زر پیش رو راس حسین در میان

ناله ی کودکان

ضربه ی خیزران

وا حسینا وا حسینا

ذاکر شهید
اشعار شهادت حضرت رقیه 
****************** 
فرصت نکرده ای که تنت را بیاوری 
یا تکه هایی از بدنت را بیاوری 
بی تن رسیده ای که برای دلم خبر 
از تلخی نیامدنت را بیاوری 
سر می نهم به نیت دامان تو بر آن 
گر پاره ای ز پیرهنت را بیاوری 
دردانه تو هستم و بوسم نمی کنی؟ 
یا رفته ای لب و دهنت را بیاوری؟ 
ذاکر شهید
اشعار شهادت حضرت رقیه 
****************** 
با امام زمان عج 
دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز 
به تمنای نگاهت دل ما مانده هنوز 
بوسه یک روز به خاک قدمت خواهم زد 
لب به امید همین بوسه به پا مانده هنوز 
فقرا پیش کریمان که معطل نشوند
منتظر برسر راه تو گدا مانده هنوز 
در نبودت ز دلم صدق وصفا کم کم رفت 
مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز 
ذاکر شهید

نوحه اربعین سید الشهدا علیه السلام

*****

اربعین حسینی  -   دریافت سبک

 ای حسینم ، همیشه یاد تو به یادم ، به جز تو دل به کس ندادم

بیا حسین برس به دادم

بر سر نی ، سر تو سایه ی سرم بود ، نام تو ذکر سحرم بود

تمام غصه معجرم بود

یک تنه میان لشکر ، می زدم صلا چو حیدر

کوفیان اسیر زینب ، من اسیر روی دلبر

**

ذاکر شهید

نوحه اربعین امام حسین علیه السلام

نوحه

به ناله آن عترت بی قرینه/می رود از کرببلا مدینه

بود علمدار دین/سید الساجدین

عازم بُود به شور و احساس/قافله بی حسین و عباس

واویلا واویلا واویلا...

 

نور دل فاطمه بنت الحیدر/قدش خمیده از غم برادر

بانوی عالمین/دیده داغ حسین

عازم بُوَد به دیده ی تر/به تربت مخفی مادر

واویلا واویلا واویلا...

ذاکر شهید

نوحه های اربعین اباعبدالله علیه السلام

*****

یا اخا سوغاتی از بازار شام آورده ام

از سه ساله دخترت عرض سلام آورده ام

یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین

معجر خاکی من شد جامة احرام من

ثبت شد در بین زوار تو اول نام من

یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین

این چهل روز آتش هجر تو آبم کرده است

صوت قرآنت به نوک نی کبابم کرده است

یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین

ذاکر شهید

نوحه های اربعین اباعبدالله علیه السلام

*****

اربعین حسینی - زمینه

باز هم ، صدای یه کاروان میاد

زینب ، با یه قامت کمان میاد

کاروان غم

بی علی اکبر و بدون قاسمه (میون واهمه)2

خواهر حسین

باز میخواد پیاده شه    چه کسی رکاب بشه

داداش عباسش که نیست   کی باید حجاب بشه

یا حسین یاحسین

ذاکر شهید

نوحه های اربعین اباعبدالله علیه السلام

*****

میثم میرزایی

ای رهبر نیزه نشینم  ای دلستان مه جبینم
خدا قسمت کرده برادر   زائر تو در اربعینم
نرفت از یاد من غوغای گودال     چهل روز غمت گشته چهل سال
رنگم زرده؛ دلم پر درده
دشمنت زینب و آواره کرده
دیدن سرها روز عاشورا
 برادر ما رأیت الّا جمیلا
حسین   وای
ذاکر شهید

اشعار اربعین حضرت اباعبدالله علیه السلام

 زینب از سوی شام برگشته

یابه بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه چه بااحترام برگشته

آمده بوسه بر حجر بزند

آمده بر حسین سر بزند

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آنکه خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

ذاکر شهید

اشعار اربعین حضرت اباعبدالله علیه السلام

**********

 اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم ...تو هم به زخم سرم

ذاکر شهید

شعر اربعین حضرت سید الشهدا علیه السلام

 *************************** 

کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام

 باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام

 مهمان خسته آمده از جا بلند شو

دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام

 چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را

سویی نمانده بهر من ای نور دیده ام

 شاید نمی شناسی مرا پیر تر شدم

 من زینبم که داغ غمت را کشیده ام

ذاکر شهید

اشعار اربعین امام حسین علیه السلام

******

باور نمی کنم که رسیدم کنار تو

باور نمی کنم من و خاک دیار تو

یک اربعین گذشته و من پیر تر شدم

یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

یک اربعین اسیر بلایم اسیر عشق

یک اربعین دچار فراقم دچار تو

یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام

دنبال ناله های یتیمان زار تو

ذاکر شهید

اشعار اربعین امام حسین علیه السلام


بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد      دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند    که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعین با گریه می گوید        به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون        ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش        همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...

عبدالعلی نگارنده

ذاکر شهید

مناجات با امام حسین علیه السلام

****
محمد فردوسی

تا میان روضه ات ما را مکان دادی حسین

دست ما گریه کنان برگ امان دادی حسین

تو نوشتی خواهرت هم پای آن را مُهر کرد

اشک دادی و به ما سود کلان دادی حسین

روضه خانه : طور سینا ، ما : کلیم گریه کن

در مناجات خودت ما را زبان دادی حسین

این دهه با سیل اشک ما مشخّص می شود

برکتی را که به شیر مادران دادی حسین

من : حبیب بن مظاهر ، تو : مسیح اهل بیت

لطف کردی و به این دل مرده جان دادی حسین

تا بریزد از سر و رویم غبار معصیت

مثل یک پرچم وجودم را تکان دادی حسین

رقّت قلبم زیاد و جسم و روحم شُسته شد

تا ز چای روضه ات یک استکان دادی حسین

من نمک گیر تو و اجداد و اولاد توام

چون به دست خالی من آب و نان دادی حسین

دست بالا بردی و از پشت در خیرت رسید

هر چه را که خواستم ، تو بیش از آن دادی حسین

دوست و دشمن ندارد ، بخشش تو حیدری ست

خاتمت را هم به دست ساربان دادی حسین

*********************

ذاکر شهید

اشعار اسارت آل الله – شام 

*********

فلک، در کربلا آل علی را میهمان کردی 
میها آب و نان بایست، شمشیر و سنان کردی 

حریم مصطفی را از حرم، در کربلا خواندی 
هلاک از تشنه کامی بر لب آب روان کردی 

غزالان حرم را تاختی از یثرب و بطحا 
گرفتارِ درنده گرگهای کوفیان کردی 

فلک، بی‏خانمان گردی که اولاد پیمبر را 
نمودی از وطن آواره و بی‏خانمان کردی 

گهرهای یتیمِ درجِ عصمت را به هم بستی 
به بزم زاده ‏ی مرجانه بردی، ارمغان کردی 
ذاکر شهید

اشعار اسارت آل الله – شام

*************************************

      ای سرت سعیِ صفای سنگ ها
      نیزه ات قبله نمای سنگ ها
       
      روی نی قرآن نمی خواندی اگر
      در نمی آمد صدای سنگ ها
       
      تا که پیدایت نمایم، شهر را
      گشته ام با ردّ پای سنگ ها
       
      می خورند و می خورند و می خورند
      وای از این اشتهای سنگ ها

ذاکر شهید

اسارت آل الله – کوفه

*********

از خیمه همه اهل حرم را بردند

از پیش نگاهم جگرم را بردند

بستند تمام یاسها را به طناب

در بند اسارت پسرم را بردند

وقتی که بریدند سرم را ز قفا

انگشتر و خود و سِپرم را بردند

تا مادر خسته‌ام عزادار شود

پیراهن دست مادرم را بردند

ذاکر شهید

اشعاراسارت آل الله – کوفه

ورود به کوفه

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب

سری که سایه کشیده ست روی محمل زینب

سری که معجزه اش روی نی تلاوت وحی است

مسیح ِ روی صلیب است در مقابل زینب

چه دلفریب صدایی، چه آیه های به جایی

که بعد خطبه ی خواهر شده مکمِل زینب

ذاکر شهید

نوحه اسارت آل الله – کوفه

*************

در کوفه ای اُمیدم ، سرت به نیزه دیدم

ای سَر و سامان زینب

قاری قرآن زینب

یابن اُمّی ای حسین جان

***
چشمانت بسته دیدم ، سرت شکسته دیدم

خواهرت ازاین غصه مرد

سنگ کینه بر سرت خورد

یابن اُمّی ای حسین جان

ذاکر شهید

بازگشت کاروان به مدینه -2

************************

نغمه ای در مدینه پیچیده

که بشارت؛ بشیر آمده است

کاروانی که رفته برگشته

پیشوازش سفیر آمده است

**

بی بی ام البنین بده مژده

سایه بانت دوباره می آید

نه فقط زینب و حسین و رباب

تازه یک شیرخواره می آید

**

باز هم خانه میشود روشن

گِرد تو باز میشود غوغا

شانه ای میزنی و می بافی

باز گیسوی دخترانت را

**

لحظه ای بعد پای دروازه

دل ام البنین تپیدن داشت

عاقبت کاروان ز راه آمد

کاروانی که وای...دیدن داشت

ذاکر شهید

بازگشت کاروان به مدینه -1

************************

زینب آئینهٔ جلال خداست

چشمهٔ جاری کمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه‌هایش سفیر عاشوراست

مثل کوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشکی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی‌برادری آمد

خواهری که تنش کبود شده

رنگ پیراهنش کبود شده

نیمه جانی که کاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

کاروانی که شیر خواره نداشت

گوش‌هایی که گوشواره نداشت

ذاکر شهید

شعر اربعین

  • ۷۳۱ نمایش
  • حضرت زینب (س)

     تا جسمِ سر جدای تو را دیدم ای حسین!

    بر خویش از فراق تو لرزیدم ای حسین!

    وقت جدایی از تو که با تازیانه بود

    چون چشمههای زخم تو جوشیدم ای حسین!

    ما گام در طریق اسارت زدیم و حال

    ختمِ رسالتی ست که بُگزیدم ای حسین!

    من زینبم که عشق تو بُردم به شهر شام

    این راه را به پای تو پوییدم ای حسین!

    رفتم به شام بهر قیام دگر ولی

    هر جا قدم نهاده خروشیدم ای حسین!

    نخلی که کاشتی تو به خون اندر این زمین

    در شام و کوفه میوه از آن چیدم ای حسین!

    بودم اگر اسیر ولی مشت انتقام

    بر فرق دشمنان تو کوبیدم ای حسین!

    دادم شکست دولت شب را که چون تو من

    بنیانگر حکومت خورشیدم ای حسین!

    نقش از تو یافت واقعهی کربلا و من

    تفسیر آن حماسهی جاویدم ای حسین!

    ترسم که لرزه بر تن صد پارهات فتد

    گویم اگر که بی تو چه ها دیدم ای حسین!

    توام به اشک دیدهی من بود و خون دل

    آبی اگر بدون تو نوشیدم ای حسین!

    تا کودکان غم زده کمتر کتک خورند

    بر خود ز تازیانه بپیچیدم ای حسین!

    چون معجرم به غارت بیگانه رفته بود

    با دست بسته چهره بپوشیدم ای حسین!

    زود آمدی و خطبهی من ناتمام ماند

    ای اوستاد مکتب توحیدم ای حسین!

    آن شب که شد چراغ شبستان ما سرت

    پروانه وار گِرد تو گردیدم ای حسین!

    دیدم رقیه از همه عاشقترت بود

    آن نازدانه را به تو بخشیدم ای حسین!

    داغِ رقیه طاقت ما را تمام کرد

    زین غم خدا گواست چه ها دیدم ای حسین!

    مشکلتر از فراق تو ترک مزار توست

    این جا چو هست کعبهی امیدم ای حسین!

    لطف تو و "موید" بشکسته حال ما

    کاشعار اوست مورد تاییدم ای حسین!

    سید رضا موید

    **************************

    ذاکر شهید