هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

۱۸ مطلب با موضوع «اشعار عارف» ثبت شده است

ولادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام (کریم اهل بیت ) بر همه شیعیان 
و برشما مهمانان عزیز مهر خوبان مبارک باد

 

خوش نسیمی می وزد از کوی عشق

مژده می آید ز فیض روی عشق

بر علی داده خدا دردانه ای

شد مشید پرچم اردوی عشق

شکر لله فاطمه مادر شده

بیت احمد جنت مینوی عشق

آمده تاویل کوثر آشکار

حضرت زهرا شده بانوی عشق

وعده ی قرآن محقق می شود

خصم ابتر بی نصیب از بوی عشق

حجت حق در دو دنیا شد حسن

عالم از رویش مصفا شد حسن

************

آسمانها جمله نورانی شده

مکه و یثرب چراغانی شده

خنده بر لب فاطمه از این عطا

استدام عشق را بانی شده

نیمه ماه خدا ، ماه علی

در هدایت حجت ثانی شده

این پسر باشد کریم ابن کریم

خوان لطفش فیض سبحانی شده

حسن جمله انبیاء و اولیاء

جمع در این نور ربانی شده

حجت حق در دو دنیا شد حسن

عالم از رویش مصفا شد حسن

***********

آفتاب برج عصمت آمده

حافظ بیت ولایت آمده

جهل و ظلمت ریشه کن در مکتبش

عالم علم امامت آمده

حاتم طائی شود بی مشتری

معدن جود و سخاوت آمده

بهر تعلیم فداکاران دین

نکته آموز شهادت آمده

صلح او بذر قیام کربلا

ساقی جام شهادت آمده

حجت حق در دو دنیا شد حسن

عالم از رویش مصفا شد حسن

************

بنده پاک خدا باشد حسن

بین خوبان مجتبی باشد حسن

می کند حکم خدا را آشکار

هادی و هم رهنما باشد حسن

چشم فتنه کندن روز جمل

هدیه اش بر مرتضی باشد حسن

یک تنه با صلح ، حفظ دین کند

بانی کرببلا باشد حسن

قبر بی شمع و چراغش در بقیع

مکتب حق را بقا باشد حسن

حجت حق در دو دنیا شد حسن

عالم از رویش مصفا شد حسن

************

آسمان حسن و خوبی را ببین

جمله خوبی ها در او تنها ببین

صد هزاران یوسف ببریده دست

پیش پای یوسف زهرا ببین

او امام است قائما او قائدا

از نبی وز خالق یکتا ببین

شافع امت بود با اذن حق

این مقام و رتبه را فردا ببین

احمد و زهرا و اولاد علی

چارده معصوم را یکجا ببین

حجت حق در دو دنیا شد حسن

عالم از رویش مصفا شد حسن

عارف

ذاکر شهید

شهید شلمچه

  • ۹۵۴ نمایش
  • السلام علیکم یا انصار دین الله

    در این ایام نورانی و پر برکت ماه مبارک رمضان ، تصادفا به برگه ای برخورد کردم که چند سال پیش در آن شعری ناتمام برای شهید غلامحسین فتحی نوشته بودم.

    این نوشته را، اگر چه نتوان نام شعر بر آن گذاشت ، و اگرچه ناتمام است، ولی برای من خیلی ارزشمند و خاطره انگیز است. اکنون آن را به ارواح نورانی همه شهیدان ، به خصوص شهید عملیات کربلای پنج در شلمچه (غلامحسین فتحی) تقدیم می کنم:


    *

    آن شب که سیمای شلمچه لاله گون بود

    گاه ظهور عشق در محراب خون بود

    آن شب که بر مهمانی لاهوت رفتی

    پاسخ به بانک ارجعی، لبیک گفتی

    پیر جماران در نیایش با خدا بود

    ذکرخمینی هم به یاد کربلا بود

    آنجا تو بودی و خدا بود و شلمچه

    آن شب نسیم کربلا بود و شلمچه

    زخمی هجران و قرین رنج بودی

    مهمان فیض کربلای پنج بودی

    سنگر به سنگر کربلا را سیر کردی

    با هر قدم یک الوداع با غیر کردی

    آنجا « کمال الإنقطاع » ت دیدنی بود

    سربند یازهرای تو بوسیدنی بود

    آن شب وضوی عشق تو خونین ادا شد

    تیر اجابت با دعایت هم صدا شد

    ذکر قنوتت تا خدا پرواز می کرد

    سبحان ربی بر لبانت ناز می کرد

    خیل ملائک صف به صف همراهت آمد

    مهرشهادت بر دل آگاهت آمد

    آن صبح زیبا در اذان خون چه خواندی؟

    اینسان براق عشق تا معراج راندی

    چون مرتضی فزت و رب الکعبه گفتی

    آرام در آغوش لطف دوست خفتی

    عارف


    ذاکر شهید

    شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۱

     ××××××××××××

    عطر گلهای بهشتی همه جا پیچیده

    خانه فاطمه چون خلد برین گردیده

    گل لبخند به لبهای حسین افتاده

    حق به لیلا پسری شبه پیمبر داده

    یا حسین ابن علی نذر شما گشته قبول

    این پسراشبه خلق است به اوصاف رسول

    دیگر از نام علی نیست تهی خانه تو

    اسم زیباش بود زینیت کاشانه تو

    خلق پیغمبری اش رونق اسلام شود

    همه ی حسن در او کامل و اتمام شود

    ذاکر شهید

    انتظار

  • ۴۷۷ نمایش
  • انتظار


    مُردم در انتظار رخت ای امام دل

    آیا شود عنایت چشمت به کام دل؟

    نه قابلم که دیدن رویت طلب کنم

    نه طاقتی که دست کشم از مرام دل

    در سوز هجر، جان صبوری به لب رسید

    از دست من برون شده دیگر زمام دل

    عمرم به سر رسید و نمانده است فرصتی

    گویا خدا نموده نگاهت حرام دل

    در حسرت وصال تو طی شد تمام عمر

    ممکن نشد برای تو گویم کلام دل

    این درد را علاج نباشد به روزگار

    باخود به گور می برم آخر پیام دل

    24-3-92 عارف

    ×××××××××××××××××××

    ذاکر شهید

    یا کریم بن کریم

  • ۷۶۱ نمایش
  • میلاد حضرت امام رضا علیه السلام را به همه شیعیان و دوستداران ایشان خصوصا خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم .

    یا کریم بن کریم

    السلام ای چشمه انوار یزدان ، یاکریم بن کریم

    حجت حق مظهر والای قرآن  ، یاکریم بن کریم

    میوه قلب رسول و جان زهرا ،  ای امام بن امام

    هشتمین خورشید ایمان در خراسان  ، یاکریم بن کریم

     

    چون یدالله باب شهر حکمتی تو  ، ای علی بن علی

    عالم آل محمد نور تابان ،  یاکریم بن کریم

    بارگاه تو بهشت زائرانت ،  ای غریب بن غریب

    دل به سویت می کشد پر ای رضاجان ،  یاکریم بن کریم

     

    ملجاء هر بی پناه و بینوایی  ، ای رئوف بن رئوف

    درد بی درمان مارا هم تو درمان  ، یاکریم بن کریم

    یوسف ما مسنا و اهلنا الضر ،  ای عزیزبن عزیز

    دست خالی آمدم بر باب احسان ،  یاکریم بن کریم

     

    دردمندم بینوایم ای طبیبم ،  یا جواد بن جواد

    روسیاهم پر گناهم برتو مهمان ،  یاکریم بن کریم

    خود بگفتی هرکه آید دیدنم  ، من هم به دیدارش روم

    چشم در راهم به وقت دادن  ، جان یاکریم بن کریم

    « عارف»

     ×××××××××××××××××××

    ذاکر شهید

    محرم نامه

  • ۶۲۵ نمایش
  • محرم نامه


    کعبه را بگذار رو کن سوی یار
    حائل است این خانه بنگر روی یار  
    رو به سوی قبله عشاق کن     
    شوق را دروصل او مشتاق کن

    کاروان عشق آنک سر رسید
    عارفی سر تا به پا محشر رسید
    جمله زیبا رخان در هلهله
    ماه در خجلت شد از این قافله

    خیمه معراج را بر پا ببین
    باز سبحان الذی اسری ببین 
    مسجد الا قصی نه، اینجا کربلاست
    این تماشا خانه قالوا بلی است

    این منای ذبح اسماعیل نیست
    قوس ادنی مسکن جبریل نیست
    نی زبان اینجا توانا بر سخن
    نی قلم اینجا چراغ انجمن

    این زمین کربلا یا محشر است !؟
    این ظهورستان عشق داور است !
    هر که این می خانه آمد مست شد
    وآن دگر سر مست شد، بی دست شد

    دست وسر دیگر حجاب ساقی است
    ساقی اینجا تشنه تر از باقی است
    ای ملائک چشم خود را وا کنید
    طفل دردی نوش را معنا کنید

    کودک اینجا اگر نابالغ است 
    رهبر نام آوران عاشق است
    تشنگی اینجا برای آب نیست
    گاه وصل آمد، کسی را تاب نیست

    این که جان تقدیم جانان می کند
    عرشیان را مات و حیران می کند
    رمز انی اعلم اینجا بر ملاست
    این حسین آباد عرش کبریاست

    ای ملائک سجده بر آدم کنید
    دیگر این چون  وچراها کم کنید
    این محرم نامه را امضا دهید
    جام را بر ساقی جان ها دهید

    در نوا با تعزیه داران شوید
    انجمن های قلم گریان شوید 
    این محرم نامه خونین نامه شد
    کربلا ورد زبان خامه شد

    از محرم عشق جوشان می شود
    رود غیرتها خروشان می شود
    از محرم دل جلا پیدا کند
    تکیه بر پیدا و ناپیدا کند

    پیر ما در کربلا پیرانه شد 
    با محرم فاضل و فرزانه شد
    پیر ما می گفت مکتب کربلاست
    داستان کربلا در روضه هاست

    کربلا را خون عاشق بیمه کرد
    خون مگر شمشیرها را نیمه کرد!
    این سیاهی ها که بر دیوارها است
    رمز استمرار در پیکارها است

    این سیه پوشان گریان وغمین
    نوحه خوانان شقایق زاردین
    از فرات آب عطشان آمدند
    مست و سیراب از می جان آمدند

    این محرم نامه ها احیا گرند 
    نوحه ها بیداد را رسوا گرند
    سینه زن ها محو عترت می شوند
    غرق دریای محبت می شوند

    این محرم ها بسیجی پرور است
    هر نم اشکی شهیدی دیگر است 
    شاهد ما خاکریز عاشقان
    کربلایی های بی نام و نشان

    نینوائی زادگان جبهه ها
    راویان قصه قالوا بلی
    وه که عشق اینجا عجب زیباستی! 
    قصه جف القلم اینجاستی!
         « عارف »

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    حسین جان

  • ۸۳۹ نمایش
  • حسین جان

    ای سلیمان وجود! مورچه ای ناچیز ران ملخی را برایت هدیه آورده   
    یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

    امید لطف 
    غم عشقت به دل دارم حسین جان
    زهجران تو بیمارم حسین جان
    زشوق وصل رویت هر شب و روز
    به لب نام تورا دارم حسین جان

    بود نام تو شیرین تر زشکر
    همی ذکرت شده کارم حسین جان
    تویی آرام جان و قلب عاشق
    تویی آگه زاسرارم حسین جان

    تهی دستم  ،  فقیرم ،  ناتوانم
    گنه کارم ، گنه کارم، حسین جان
    بسوزان جان و دل را در عزایت
    زدیده اشک غم بارم حسین جان

    اگرچه روسیاهم از گناهان
    ولی حب تورا دارم حسین جان
    به روز حشر  و در میزان اعمال
    به راهت دیدة زارم حسین جان

    مکن نومیدم از فیض شفاعت
    امید لطف تودارم حسین جان
    «عارف»

    ×××××××××××××××××××

    شفای جان
    تو بردرد دلها دوایی حسین جان 
    مرض های جان را شفایی حسین جان 
    تویی رمز عشق و تویی جان هستی 
    تومحبوب خلق و خدایی حسین جان

    تویی خون حق در رگ و جان هستی 
    تو فرزند خون خدایی حسین جان 
    به قلبم نظرکن  مریض گناهم 
    بده جان و دل را  صفایی حسین جان

    قیامت چه آید کتابم  به دستت 
    مبادا که خوارم  نمایی حسین جان 
    به میزان و   هنگام  تبلی السرائر 
    به جز تو ندارم رجایی  حسین جان

    اگر حق در آنجا  نبندد  زبانم
    به فریاد گویم کجایی حسین جان

     «عارف»

    ×××××××××××××××××××

    ذاکر شهید

    دو امام بت شکن

  • ۵۵۵ نمایش
  • دو امام بت شکن

    بت پرستان عقده دارند ازامام بت شکن

    لرزه بر اندامشان افتد زنام بت شکن

    ظالمان پیوسته در اندیشه تاراج ما

    مانع اهدافشان فکر و مرام بت شکن

    مردم آزاده در عالم همه سر داده اند

    داستان محو طاغوت و قیام بت شکن

    آن یکی مومن نما، همداستان با بت پرست

    کینه می ورزد بسی با یاد و نام بت شکن

    همره دیروز ما، امروز یار خصم شد

    دل بریده دیگر از درس و پیام بت شکن

    قلب پر حقد وحسد،بیگانه ازفهم حق است

    کور کی بیند ولی را بر دوام بت شکن؟

    رهبر بیدارما سید علی پاینده باد

    رهرو شایسته راه امام بت شکن

    « عارف»

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    از فدک تا محشر

  • ۱۳۰۷ نمایش
  • از فدک تا محشر

    چند سال قبل تولد حضرت زهرا سلام الله علیها، و هفته بسیج همزمان شده بود ومن توفیق یافتم که مثنوی "از فدک تا محشر" را تقدیم آن بزرگوار کنم . اینک ابیاتی ازآن مثنوی تقدیم شما به عنوان عرض تبریک

     ×××××××××××××××××××

    فاطمه می آید وگل می دهد 
    باغ هستی بوی سنبل می دهد
    دختر احمد زن خیرالورا
    مادر زینب چراغ نینوا
    فاطمه دریایی از لطف و صفاست
    نسخه ای از «عین ذات » مصطفاست
    روز مادر روز کوثر روز عشق
    روز میلاد وفا آموز عشق

    فاطمه می آید از بام بسیج
    عاشقی می بارد از نام بسیج
    اسوه ایثار در نزد همه
     سیره ی اول بسیجی « فاطمه »
    ××××

    سیرت زهرا بسیجی بودن است
    سر به دامان ولایت سودن است
    فاطمه غرق ولایت بود و بس
    حامی بیت امامت بود وبس
    اولین شرط بسیجی عاشقی است
    هر که عاشق نیست زهرا گونه نیست
    این بسیج همرنگ وبوی فاطمه است
    مستی او از سبوی فاطمه است

    یاد زهرا قوت جان بسیج 
    نام زهرا رمز طوفان بسیج
    فاطمه سردار عشق و سنگر است
    خاک ریزش از فدک تا محشر است
    فاطمه هم سنگر هر عاشق است
    همدم زهرا به جنت لایق است
    فاطمه یاس گلستان جهان
    زینت پیشانی رزمندگان
      ××××

    مادرم!  من از دعایت سرخوشم
    بی تو در هر جا غریب و خامشم
    در میان سنگر و در خاک ریز
    کوه و دریا باتو هستم ای عزیز
    هر طرف رو می کنم تو با منی
    « ثم وجه الله » را دم می زنی
    هر جه گویم هستی و با این همه
    گفته ای هستی کنیز فاطمه
    هر دم از زهرا برایم گفته ای
    در غلطان از نگاهت سفته ای

    لحظه اعزام جبهه دیدمت
    اشک می باریدی و بوسیدمت
    زیر لب آهسته کردی زمزمه
    رو عزیزم ! در پناه فاطمه !!

      ××××

    همره ما در بهشت جبهه ها
    عشق بود و فاطمه بود وخدا
    بر جمال حق تماشا داشتیم
    اقتداء  بر بیت زهرا داشتیم
    آن شب نورانی زیبا رسید
    از نیستان رمز« یا زهرا » رسید
    نفخه حق در نی جانها دمید
    کار عشق آن شب به « او ادنی » رسید
    هر که سیراب از می زهرا شدی
    پر گرفتی و به آن بالا شدی

    من که ماندم پای عشقم لنگ بود
    راستی بال و پرم از سنگ بود

    ×××× 

    عاقبت من ماندم و زخم درون
    با دلی پر حسرت و لبریز خون
    بال پروازم دگر بشکسته شد
    دفتر عشق و شهادت بسته شد
    هر چه بود امروز تــنها مانده ام
    در میان سجن دنیا مانده ام
    بار حسرت را به دوشم می کشم
    با بسیج و یاد زهرا دلخوشم
    رو نمودم سوی بیت « مرتضی »
    از عطای فاطمه گشتم « رضا »
    «عارف »

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    ناله حیدر

  • ۷۸۸ نمایش
  • ناله حیدر

     

    ای باصفا از نور رویت خانه من
    برخیز و در ماتم نگر کاشانه من

     

    رفتی و من تنها شدم ای هم نوایم
    با چاه می گویم پس از تو راز هایم

     

    بی تو چراغ خانه ام گردیده خاموش
    هرگز نمی گردد غمت از دل فراموش

     

    جسمم شده زندان روح بی قرارم

    ایکاش بیرون آیدازتن جان زارم

     

    سیرم ازاین دنیا چه سازم با جدایی

    بی تو ندارد زندگی برمن صفایی

     

    داغت نشسته بردلم ای دل نوازم
    پیوسته از هجرتو در سوز و گدازم

     «عارف »

    ××××

    نفسی علی زفراتها محبوسه
    یالیتها خرجت مع زفراتی*

     

    لا خیر بعدک فی الحیاه فانما
    ابکی مخافه تطول حیاتی*

    این دوبیت از امام علی(ع) نقل شده

     ×××××××××××××××××××

    ذاکر شهید

    برای دخترم

  • ۵۹۰ نمایش
  • برای دخترم

    فردای تو پیداست در آئینه رنجم

    زیباتر و شاداب تر و پاک تر اما

    امروز حکایتگر فردای توام من

    تاریکتر و تیره تر از آنچه تو فردا

    طرحی که از این جان پر افسوس بخوانی

    راهی است به پیش تو ولی روشن و شاداست

    من دفتر عمرم چو نظر می کنم امروز

    هر صفحه آن خاطره ای رفته به باد است

    هر گام تو یک مرحله از سیر کمالی

    هر لحظه من سوختن از شعله حسرت

    جامی که شده سهم تو در میکده عشق

    هر جرعه آن توشه ای از گنج سعادت

    امروز نصیب تو می و مستی و ساقی

    غافل مشو از باده و پیمانه و دلبر

    نوری است وجود تو زمحبوبه خالق

    من چشم امیدم به سوی ساقی کوثر

    «عارف »

      ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    دو کلمه با دو رهبر

     

    اول =  تهران16/خرداد/68
    وقتی  که از تشییع پیکر امام راحل بر می گشتیم :

    ساقی عشق

    رفتم من و ماند بر زمین پیکر تو 
    شد خاک بهشت شهدابسترتو
    من می روم از کوی تو اما دل من
    چون کاسه خون فتاده  اندر برتو

    دوری تو بر باد دهد عمرمرا
    ایکاش بمیرم که بمانم  برتو
    من مست تو بودم همه ای ساقی عشق
    دیگر نرسد به کام من ساغر تو

    ایکاش مرا همره خود می بردی
    می سوخت همه هستی من آذر تو
    در غیبتت ای ماه ، دلم تاریک است
    سرداست و سیه زمانه بی اختر تو

    ای مرغ بهشتی زچه صیاد زمان
    بشکست به سنگ کینه بال و پرتو
    ای روح خدا زجای خیز و بنگر
    گریان زعزای تواست هریاورتو

    گویی که نداشت آسمان تاب غمت
    بارید سرشک حسرتش بر سرتو

    ××××

    دوم = 12 آبان 71  - پس از دیداری که با رهبرعزیزداشتیم :


             چشمه کوثر

    از افق سرزد رخ جانانه تو یا علی
    پرشد از فیض رضا پیمانه تو یاعلی
    ای گل زهراکه داری عطربستان حسین 
    بوی مهدی می دهد کاشانه تو یا علی

    ازکلامت می رسدصوت خمینی برجهان
    چون شود گویا لب مستانه تو یا علی
    دیدن رویت صفای تازه می بخشدبه جان
    قلب هر عاشق بود پروانه تو یاعلی

    بی نصیب از عقل باشدآنکه شیدای تونیست
    عاقل است آن کس که شد دیوانه تو یاعلی
    مست صهبای ولایت بی نیاز از عالم است  
    چشمه کوثر بود خمخانه تو یا علی

    ساقی میخانه رفت و میگساران در نوا 
    چشم ما بر ساغر جانانه تو یا علی
     «عارف »

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    یا ضامن آهو

  • ۸۸۰ نمایش
  • یا ضامن آهو

    بیا ای دل که ذکر هو بگوییم 
    ثنای ضامن آهو بگوییم
    خوشا آنان که دایم با رضایند
    کبوتر های آن حال و هوایند
    پناه ماسوایی یابن زهرا
    گل باغ خدایی یابن زهرا
    قلوب عاشقان دیوانه تو 
    تویی شمع و جهان پروانه تو
    نه شرقی و نه غربی اصل نوری
    به هر مشکوه داری یک ظهوری
    کلام طیبی چون نخل جانی
    به اذن حق ثمربخش جهانی

    مزارت کعبه حج فقیران
    منای عشق تو سرچشمه جان
    همه دل بسته روی چوماهت
    همه شیدای یک برق نگاهت
    ضریح پاک تو قلب جهان است
    مطاف جمله پیغمبران است
    ستاره چون به شب دیده گشاید
    سلام عشق تقدیمت نماید
    به تعظیمت که هرشب ماه خیزد 
    برآن گلدسته عطر نور ریزد
    سحرگه مهر با مژگان نورین
    زند جاروب بر ایوان زرین 
    بهشت ما سرای تو رضاجان
    رضای حق رضای تو رضاجان
    فدای آن کبوتر های کویت
    منم سرمست احسان سبویت
    من ودل بسته موی تو هستیم
    نمک پرورده کوی توهستیم
    به چشم مست تو حیرانم ای دوست
    به کوی عشق تو مهمانم ای دوست
    شدم پروانه گل دسته تو 
    منم آن زایر دلخسته تو
    رضا جان من گدایم من گدایم
    گدای یک سبو سلم و رضایم
    بده زان می که در خمخانه داری
    به این مهمان که می نالد به زاری
    سرا پا غرق الطاف تو هستم

    می عشقت نموده مست مستم
    ألا یاضامن آهو کرم کن
    نگاهی گوشه صحن و حرم کن
    منم آهوی دربند و پریشان 
    تو ضامن شو رهایم کن رضاجان
    زخوی تو سخاوت می تراود
    زلبهایت کرامت می تراود
    به هر دردی دوا خاک مزارت
    شفای هر غمی باشد غبارت
    منم عبدی که آزاد تو هستم
    به هر جا پا نهم یاد تو هستم
    شهادت می دهم از روی ایمان
    که می دانی مقام و حال مهمان
    تو آگاهی به اوراد و کلا مم
    جوابت شامل عرض سلا مم 
    در این درماندگی و بی پناهی
    نوازش کن دلم را با نگاهی

    « مشهد مقدس - عارف »

    ×××××××××××××××××××

    ذاکر شهید

    قاب خیال

  • ۵۴۱ نمایش
  • قاب خیال
     

    در دل خسته ام از هجر تو غوغاست هنوز
    مرغ جان در طلب آن گل رعناست هنوز

    دمبدم میل دلم جانب کویت باشد 
    باده وصل تورا غرق تمناست هنوز

    غم هجران تو کی می رود از سینه برون 
    هرکجا می نگرم روی تو پیداست هنوز

    لن ترانی تورا گرچه شنید این دل من
    طور جان تشنه آن جلوه سیناست هنوز

    صفحه خاطر من قاب خیال توشده 
    چشم دل عکس تورا محو تماشاست هنوز

    وعده وصل که دادی زپس شام فراق
     
    همه شب دیده دل در ره فرداست هنوز

    من و دل روز و شبان ذکر تو با هم گوییم
    عمر من رفت و دل از وصف تو گویاست هنوز

    قصه عشق تو پایان نپذیرد هرگز
    این همه گفته سرآغاز الفبا ست هنوز

    نه همین آتش غم قلب مرا می سوزد
    چشمه دیده ام از هجر تو دریاست هنوز
      «عارف »

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    جلوه های عشق

  • ۸۴۶ نمایش
  • بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنام است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند          (حضرت روح الله  12/9/67 )

    جلوه های عشق

     دل بیاتا عشق رامعنی کنیم              عقده های عا شقی راوا کنیم
    سردهیم ازشهرجان آوازدل               هرچه بادابادگفتم رازدل !!
    عشق تفسیرقشنگ بندگی است          عشق پروازبلند زندگی است
    عشق هر جاجلوه ای سرمی دهد         هرکجاگل می کند برمی دهد

    عشق فرداراتجسم میکند                  عشق باجانهاتکلم میکند
    عشق زیبامی کندلبخندرا                  بال می بخشد دل دربندرا
    عشق باخودآوردگل دسته را              شاخه های میخک آهسته را
    عشق یعنی یک لباس پولکی               باعروسک های خوب کودکی

    عشق لبریزاست ازناگفتنی                رازهای سربه مهردیدنی
    عشق غم هارا فزونی می دهد            عشق فریاد درونی می دهد
    عشق خواب ازچشمهایت می برد        باتمنا نازهایت می خرد
    عشق آغازجنون آدم است                عشق گردن گیرخون آدم است

    عشق پیغام جماران می دهد               عشق بوی یاس وباران می دهد
    عشق عین مرتضی آوینی است          باشهیدان خانه زاد دینی است
    عشق بویی ازخمینی می دهد             بر دلت رنگ حسینی می دهد
    عشق آتش می زندکانون دل              می بردمارابه باغ خون دل

    عشق هرجاگل کندآنجا خوش است         هرکه باگل خونگیرد ناخوش است
    ناخوش عشق از همه سالم تراست        عامی عشق از همه عالم تراست
    عشق مارا تا سلامت می برد               تالب نهر محبت می برد
    عشق راجای تجلی سنگر است            عاشق آن باشد که عبد رهبر است

    عشق هنگام اذان سر می دهد                بوی خوب نام دلبر می دهد
    عشق را درجبهه ها رنگی دگر              میرسد در گوش آهنگی دگر
    عشق سرخ کربلایی خوش تراست          باشهیدان آشنایی خوشتر است
    عشق می گیرد به آب خون وضو            در نماز دوست از زیر گلو

    عشق تا فردا نشانت میبرد                    عشق شک را از گمانت میبرد
    عشق را بادل ببینی بهتر است               عشق با چشم یقینی بهتر است
    عشق باسوز ودعا هم خانه است             عشق بارنگ وریابیگانه است
    عشق فریاد است مثل آسمان                 عشق می گوید بیا صاحب زمان

    عشق غوغایی است اما خامش است        اوسمیع است وبصیر است وهش است
    عشق هرکجا می رود گل می کند             رنج مارا هم تحمل می کند
    عشق شب رامی نویسد تا سحر             عشق تسبیحی است سوغات سفر
    عشق راباید نگه داری کنی                  صبرکن شاید تو هم کاری کنی

    عشق باعقلت تصادف می کند               جام زهری را تعارف می کند
    عشق یک جا آبرو را می برد                هرچه داری غیر ((هو)) رامی برد
    عشق دلها رازیارت میکند                   عقل سودای تجارت میکند
    عشق یک عالم صفا می آورد               عقل آدابی به جا می آورد

    عشق اشک دیده را جاری کند               عقل صورت راقلم کاری کند
    عشق می خواند نماز جمعه را              می دهد عطر خوش روح خد
    عشق پیغام ولایت می دهد                  بردلت نور هدایت می دهد
    عشق یعنی سیدی از خامنه                 نایب مهدی میان آینه

    عشق طوف خانه دلبر کند                   سعی بین زمزم و هاجر کند
    عشق اسماعیل را قربان دهد               سربریدن دشنه را فرمان دهد
    عشق سرپیچد زفرمان خلیل                برزبان آیدکه ینهانی الجلیل
    عشق رابارنگ وبی رنگی چه کار        نقش او پیداست در برگ بهار

    عشق می داند زبان خامه را               عشق می بیند دوروی نامه را
    عشق عطر جانماز دلبر است              در تب وتاب جهانی دیگر است
    عشق میثاقی است با عشق آفرین         عشق حرف اولین وآخرین

    « عارف »

      بسیجی یعنی علی (علیه السلام) که تمام وجودش وقف اسلام بود و آنچه رهبر و پیامبرش می خواست و خدا را خشنود می ساخت انجام می داد. 
                 ( مقام معظم رهبری )

    ×××××××××××××××××××
    ذاکر شهید

    نذر جمال تو

  • ۱۴۷ نمایش
  • نذر جمال تو

    گر قسمتم شود که به کویت گذر کنم
    از هرچه جز هوای تو صرف نظر کنم

    تا در هوای میکده جان را جلا دهم
    آسیمه سر هزار بیابان سفر کنم

    در آرزوی جرعه ای از باده وصال
    نذر جمال تو دل بی پا وسر کنم

    آیا شود که نیم نگاهی کنی به من
    تا رونمای تو سر و جان سر به سر کنم
    «عارف» ۱۲/۷/۸۴

      ×××××××××××××
    ذاکر شهید

    بهار بی تو

  • ۱۰۴ نمایش
  • میلادمهدی زهرا مبارک باد

     

      بهار بی تو

        بهار بی تو ندارد بهایی ای مهدی 
      
    جمال توست بهارم کجایی ای مهدی

       اگر که دور ز دیدار و محضرت باشم

       حضور لاله ندارد صفایی ای مهدی 
     

        مریض عشق ندارد طبیب جز وصلت

        تمام درد و توتنها دوایی ای مهدی 
     

       رفیق راه رضا و توکل ورحمت

       مراد و مرشد عبد خدایی ای مهدی 
     

       حلاوت ثمر صبر سرخ برلب تو

       تو نغمه خوان سرود وفایی ای مهدی 
     

       توروح صوم وصلواتی تورکن ایمانی

       تو معنی نبأ و هل أتایی ای مهدی 
     

       سپیده از لب سجاده تو شد طالع

       قمر ز روی تواش روشنایی ای مهدی 

       الا که رنج سفر در مسیر تو شیرین

       زپا فتاده ام از این جدایی ای مهدی

     

       زپشت پنجره انتظارکن نظری

       که دل دوباره بیابد نوایی ای مهدی


       به سوی وادی حیرت بتاب ای خورشید

       یقین ببخش که کان ولایی ای مهدی 
     

       به نام دوست که احلی من العسل باشد

       بخوان برای ظهورت دعایی ای مهدی  
     « عارف »

     ×××××××××××××
    ذاکر شهید

    گم شده من

  • ۵۳۳ نمایش
  • گمشده ی من

    عمری است که می گردم

    من گمشده ای دارم

    می پویم و می جویم

    دلخسته و بیمارم

     

    ای - هرکه - بگو با من

    از او چه نشان داری

    یک راه نشانم ده

    هر جا که گمان داری

    ای - هرکه - مرا دریاب

    می میرم از این دوری

    دردی است چه جان فرسا

    مشتاقی و مهجوری

    هر جا سخن از او بود

    آن سوی سفر کردم

    با شوق وصال او

    هر کوی گذر کردم

    من گمشده ای دارم

    بی تابم و بی تابم

    آیا تو نمی دانی

    او را زکجا یابم ؟  

    «عارف »

    ×××××××××××××
    ذاکر شهید